|
امروز: شنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۵

دبیر شورای عالی امنیت ملی: هدف ما پایان جنگ با تضمین کاهش احتمال درگیری مجدد است | تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به‌دلیل اجرای نادرست تعهدات شکست خورد

کد خبر: ۴۰۲۰۷۸
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
مهم‌تر از شمار موشک‌های موجود در انبارها، توانایی حفظ چرخه مستمر تولید، استقرار و پاسخ‌گویی در یک جنگ طولانی است. ایران نشان داده که حتی ماه‌ها پس از آغاز جنگ نیز می‌تواند برای طرف مقابل هزینه ایجاد کند.

محسن رضایی: در صورت ازسرگیری جنگ، مراکز داده و تأسیسات هوش مصنوعی آمریکا در منطقه هدف قرار می‌گیرند

محسن رضایی، نماینده رهبر معظم انقلاب و دبیر شورای عالی امنیت ملی، اعلام کرد در صورت آغاز دوباره جنگ، ایران با برنامه‌ای گسترده‌تر و استفاده از توانمندی‌های جدید، دارایی‌های آمریکا در منطقه، از جمله کابل‌ها، مراکز داده و تأسیسات هوش مصنوعی را هدف قرار خواهد داد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید، سردار سرلشکر محسن رضایی در گفت‌وگویی تفصیلی با رسانه «دراپ‌سایت»، ضمن تشریح عوامل ناکامی تفاهم‌نامه نخست، از انتقال هفت شرط جدید ایران به آمریکا از طریق میانجی‌ها خبر داد. وی تأکید کرد تا زمانی که این شروط اجرا نشوند، ایران نه تنگه هرمز را بازگشایی می‌کند و نه به مذاکرات بازمی‌گردد.

رضایی با اشاره به تجربه توافق قبلی، تغییر ترتیب اجرای تعهدات را ضروری دانست و گفت این بار باید تضمین‌های لازم در ساختار خود توافق گنجانده شود. او همچنین از توافق با عمان درباره ایجاد یک کریدور دریایی جدید در تنگه هرمز خبر داد و درباره رایزنی‌ها با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای شکل‌گیری معماری امنیتی منطقه‌ای توضیح داد. وی در عین حال، هرگونه هماهنگی با انصارالله برای مسدود کردن باب‌المندب را رد کرد.

دبیر شورای عالی امنیت ملی در بخش‌های دیگری از این مصاحبه، درباره ظرفیت‌های موشکی و پهپادی ایران، رویکرد تهران نسبت به زیرساخت‌های انرژی منطقه، امکان تداوم جنگ در بلندمدت و نحوه مدیریت تنگه هرمز اظهارنظر کرد.

متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است:

پرسش اول: چرا تفاهم‌نامه قبلی شکست خورد و توافق جدید چگونه تضمین می‌شود؟

پرسش: شما گفته‌اید ایران تا زمان بازگشت آمریکا به تفاهم‌نامه، تنگه هرمز را باز نخواهد کرد. دلیل شکست توافق نخست چه بود و چه تضمینی وجود دارد که توافق بعدی نیز با همان مشکل مواجه نشود؟

پاسخ: علت شکست تفاهم‌نامه نخست، ترتیب نادرست اجرای تعهدات بود. ما تنگه را باز کردیم و تردد دریایی از سر گرفته شد، اما تعهدات سیاسی و اقتصادی طرف مقابل به نحوی اجرا نشد که دوام توافق را تضمین کند. آمریکا پس از دستیابی به امتیازی که در کوتاه‌مدت به آن نیاز داشت، با تغییر موازنه اهرم‌های فشار مواجه شد. این تجربه برای ما درس مهمی داشت.

بنابراین لازم است بخشی از پرسش شما را اصلاح کنم. ما به شیوه دیپلماسی گذشته بازنمی‌گردیم، اما از مسیر دیپلماسی نیز خارج نمی‌شویم. ایران از طریق میانجی‌ها هفت شرط جدید را به طرف آمریکایی ارائه کرده است. تا زمان اجرای این شروط، نه تنگه هرمز بازگشایی خواهد شد و نه مذاکرات از سر گرفته می‌شود.

تفاوت اصلی این مرحله آن است که تضمین‌ها باید در ساختار توافق تعبیه شوند. ما با عمان درباره ایجاد یک کریدور دریایی جدید در تنگه هرمز به تفاهم رسیده‌ایم که بخش قابل‌توجهی از آن از آب‌های تحت کنترل ایران عبور می‌کند. با این حال، ایجاد این کریدور به معنای بازگشایی فوری و اضطراری تنگه نیست. اجرای این چارچوب پس از تحقق شروط اعلام‌شده ایران از سوی آمریکا و تصمیم تهران برای بازگشایی هرمز امکان‌پذیر خواهد بود.

ترتیب اقدامات در این مرحله روشن است: ابتدا تعهدات باید اجرا شوند، سپس ایران درباره بازگشایی تنگه تصمیم می‌گیرد و پس از آن، کشتیرانی بر اساس ترتیبات جدید مورد توافق با عمان از سر گرفته خواهد شد.

دیگر تمایلی به توافق‌هایی نداریم که تنها پشتوانه آن‌ها حسن نیت سیاسی طرف مقابل باشد. از این رو، هرمز صرفاً موضوع مذاکره نیست، بلکه بخشی از سازوکار تضمین اجرای توافق نیز به شمار می‌رود.

اگر واشنگتن به تعهداتش پایبند باشد، راه برای بازگشایی تنگه هرمز و ادامه دیپلماسی هموار خواهد شد. با این حال، ایران اهرمی را که طرف مقابل را به میز مذاکره آورده است، پیش از اجرای تعهدات کنار نمی‌گذارد تا بعداً منتظر بماند و ببیند وعده‌ها عملی می‌شوند یا خیر.

پرسش دوم: گفت‌وگوهای ایران با کشورهای خلیج فارس درباره امنیت منطقه چه محورهایی دارد؟

پرسش: چه ترتیباتی درباره تنگه هرمز و معماری امنیتی آینده با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در حال بررسی است؟ علت به تعویق افتادن کنفرانس صلاله در این هفته چه بود؟

پاسخ: ما با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس درباره شکل‌گیری یک معماری امنیتی منطقه‌ای گفت‌وگو می‌کنیم؛ چارچوبی که مانع تبدیل دوباره خلیج فارس به صحنه تقابل ایران و قدرت‌های خارج از منطقه شود.

دیدگاه ما این است که امنیت خلیج فارس نمی‌تواند برای همیشه به بازیگران خارج از منطقه واگذار شود. ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، عمان، کویت، بحرین و عراق همگی منافعی مستقیم در جلوگیری از تکرار وضعیتی دارند که در آن زیرساخت‌های منطقه‌ای، بنادر، تأسیسات انرژی و مسیرهای کشتیرانی به اهداف درگیری تبدیل می‌شوند.

تحقق این هدف به ایجاد سازوکارهای ارتباطی، پیشگیری از برخوردهای ناخواسته دریایی، تبادل اطلاعات درباره تحرکات نظامی و در نهایت، دستیابی به تفاهم‌هایی درباره نحوه استفاده قدرت‌های خارجی از خاک کشورهای منطقه نیاز دارد.

البته از میزان بی‌اعتمادی موجود آگاه هستیم. در میان کشورهای عضو شورای همکاری نیز برخی بیش از دیگران آمادگی دارند درباره ترتیبات امنیتی جدید با ایران گفت‌وگو کنند.

بازگشایی تنگه هرمز و ایجاد یک چارچوب امنیتی فراگیرتر برای خلیج فارس، دو موضوع جداگانه‌اند. بازگشایی تنگه همچنان به اجرای شروطی وابسته است که ایران به آمریکا اعلام کرده است. گفت‌وگو با کشورهای شورای همکاری می‌تواند زمینه شکل‌گیری ساختار امنیتی پیرامون این تصمیم را فراهم کند، اما جایگزین اجرای شروط ایران نخواهد شد.

پرسش سوم: موضع تهران درباره عملیات انصارالله در مخا و احتمال بسته شدن باب‌المندب چیست؟

پرسش: ایران چه نقشی در عملیات انصارالله برای تصرف مخا داشته است؟ آیا تهران برای جلوگیری از عبور کشتی‌های تجاری از باب‌المندب با این گروه هماهنگی خواهد کرد؟

پاسخ: انصارالله یک یگان نظامی متعلق به ایران نیست و تصمیم‌گیری درباره قلمرو یمن بر عهده خود یمنی‌هاست. ما با این گروه روابط سیاسی داریم و حمایت خود را از مقاومت آن‌ها پنهان نکرده‌ایم. با این حال، توصیف عملیات مخا به‌عنوان عملیاتی ایرانی یا این فرض که تهران دستورهای عملیاتی را به صنعا صادر می‌کند، دقیق نیست.

انصارالله برای تصرف مخا محاسبات راهبردی خود را دارد. تسلط بر ساحل غربی می‌تواند موازنه نظامی در داخل یمن را تغییر دهد و قدرت چانه‌زنی این گروه را در برابر عربستان سعودی و همچنین در زمینه دسترسی به دریای سرخ افزایش دهد.

درباره باب‌المندب نیز نباید تصور کرد اقداماتی که ایران در تنگه هرمز انجام می‌دهد، الزاماً در آنجا تکرار خواهد شد. این دو گذرگاه دریایی از نظر موقعیت، شرایط سیاسی و بازیگران مرتبط با آن‌ها تفاوت دارند.

مسئولیت تصمیم‌های ایران در تنگه هرمز با خود ایران است و انصارالله نیز درباره باب‌المندب مستقلاً تصمیم می‌گیرد. ما از وجود تصمیمی مشترک میان ایران و یمن برای مسدود کردن کامل باب‌المندب به روی کشتیرانی تجاری خبر نمی‌دهیم.

با این حال، نباید از یک واقعیت راهبردی گسترده‌تر غافل شد. در صورت ادامه گسترش جنگ یا تبدیل شدن مسیرهای دریایی منطقه به ابزار جنگ اقتصادی، هر بازیگری ناگزیر خواهد بود ابزارها و گزینه‌های خود را دوباره ارزیابی کند.

برای درک اهمیت راهبردی باب‌المندب، نیازی نیست ایران به انصارالله دستور بدهد؛ این گروه به‌خوبی از اهمیت این گذرگاه آگاه است. هر طرفی که برای یک جنگ طولانی منطقه‌ای برنامه‌ریزی می‌کند، باید در نظر داشته باشد که نمی‌توان ثبات در تنگه هرمز، دریای سرخ و باب‌المندب را برای همیشه از شرایط کلی امنیت منطقه جدا کرد.

پرسش چهارم: ایران تا چه اندازه توان ادامه عملیات موشکی و پهپادی را دارد؟

پرسش: ایران چه میزان ظرفیت برای ادامه شلیک موشک‌ها و پهپادها به اهداف مختلف در منطقه در اختیار دارد؟

پاسخ: اگر منظور این است که آیا ایران همچنان توانایی ادامه عملیات موشکی و پهپادی را دارد، پاسخ مثبت است. یکی از فرض‌های اصلی در کارزار نظامی علیه ایران این بود که حملات پی‌درپی سرانجام توان پاسخ‌گویی کشور را تحلیل می‌برد؛ اما این فرض محقق نشده است.

توان موشکی و پهپادی ایران نه در یک نقطه متمرکز بوده و نه به یک خط تولید واحد وابستگی داشته است. ایران طی سال‌های گذشته برای ایجاد ظرفیت‌های جایگزین و افزایش تاب‌آوری این توانمندی‌ها سرمایه‌گذاری کرده است. این اقدامات شامل پراکندگی مراکز تولید، ایجاد تأسیسات زیرزمینی، استفاده از سامانه‌های پرتاب متنوع و فراهم کردن امکان تعمیر و جایگزینی تجهیزات آسیب‌دیده بوده است.

مهم‌تر از شمار موشک‌های موجود در انبارها، توانایی حفظ چرخه مستمر تولید، استقرار و پاسخ‌گویی در یک جنگ طولانی است. ایران نشان داده که حتی ماه‌ها پس از آغاز جنگ نیز می‌تواند برای طرف مقابل هزینه ایجاد کند.

همچنین ضروری نیست که شدت شلیک‌ها در تمام روزها یکسان باشد. بازدارندگی صرفاً به تعداد پرتاب‌ها وابسته نیست؛ هدف آن است که طرف مقابل بداند هرگونه حمله جدید با پیامد مواجه خواهد شد و این پیامد می‌تواند در زمان و مکانی رخ دهد که ایران انتخاب می‌کند.

همه باید بدانند که اقدام علیه ایران هزینه دارد. اگر دیپلماسی بتواند چنین وضعیتی ایجاد کند، ما دیپلماسی را ترجیح می‌دهیم؛ اما در صورت ادامه جنگ، ابزارهای لازم برای تداوم پاسخ‌گویی در اختیار ایران قرار دارد.

پرسش پنجم: آیا زیرساخت‌های انرژی منطقه در صورت تداوم جنگ هدف قرار خواهند گرفت؟

پرسش: با توجه به خسارت سنگینی که انصارالله به زیرساخت‌های انرژی در غرب عربستان سعودی وارد کرده است، آیا ایران نیز در صورت ادامه جنگ قصد دارد تأسیسات انرژی منطقه را هدف قرار دهد؟

پاسخ: سیاست ایران، حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی انرژی با هدف آسیب رساندن به اقتصاد منطقه نیست و چنین هدفی را دنبال نمی‌کنیم.

با این حال، موضوع از زاویه دیگری نیز قابل بررسی است. اگر زیرساخت‌های انرژی به‌طور مستقیم در خدمت ادامه جنگ علیه ایران قرار گیرند، محاسبات راهبردی ما درباره آن‌ها تغییر خواهد کرد. این وضعیت می‌تواند شامل پشتیبانی از عملیات نظامی، جبران عرضه‌ای باشد که به‌دلیل شرایط تنگه هرمز از دست رفته است یا فراهم کردن امکان تداوم محاصره اقتصادی ایران شود.

آسیب‌پذیری در خلیج فارس محدود به یک طرف نیست. نمی‌توان تأسیسات نفتی، بنادر و کشتیرانی ایران را اهدافی قابل حمله دانست، اما در عین حال انتظار داشت زیرساخت‌های اقتصادی طرف مقابل که از جنگ پشتیبانی می‌کنند، همواره از پیامدهای آن مصون بمانند.

موضع ما روشن است: کاهش تنش باید در اولویت قرار گیرد. ایران راهکاری سیاسی برای پایان دادن به جنگ ارائه کرده است و در صورت پذیرفته شدن این مسیر، دلیلی وجود ندارد که زیرساخت‌های انرژی منطقه به بخشی از میدان جنگ گسترده‌تر تبدیل شوند.

اما اگر راهبرد آمریکا بر طولانی کردن جنگ و استفاده از زیرساخت‌های انرژی کشورهای همسایه برای جبران فشار ناشی از تنگه هرمز و ادامه محاصره ایران استوار باشد، این کشورها نباید تصور کنند که می‌توانند در جنگ اقتصادی علیه ایران مشارکت کنند، بی‌آنکه خودشان با خطر مواجه شوند.

پیام ایران این نیست که قصد دارد سامانه انرژی خلیج فارس را نابود کند. مسئله این است که نمی‌توان شریان‌های اقتصادی ایران را هدف حمله قرار داد و هم‌زمان، ساختار اقتصادی‌ای را که امکان این حملات را فراهم می‌کند، کاملاً مصون از پیامدها دانست.

به همین دلیل، ما به کشورهای منطقه تأکید می‌کنیم که راهکار مناسب‌تر، دستیابی به ترتیبات امنیتی متقابلی است که تأسیسات انرژی، مسیرهای کشتیرانی و زیرساخت‌های غیرنظامی را از درگیری خارج کند. دستیابی به چنین توافقی امکان‌پذیر است، اما مستلزم تعهد دوطرفه خواهد بود.

پرسش ششم: آیا ایران می‌تواند جنگ را تا سال ۲۰۲۹ ادامه دهد؟

پرسش: برخی مقام‌های دولت آمریکا از احتمال ادامه جنگ تا سال ۲۰۲۹ سخن گفته‌اند. آیا ارتش و اقتصاد ایران توان مقاومت تا آن زمان را دارند؟

پاسخ: ایران پیش‌تر نشان داده است که تاب‌آوری راهبردی آن را نمی‌توان صرفاً با شاخص‌های فصلی اقتصاد یا تعداد موشک‌های شلیک‌شده در یک ماه مشخص ارزیابی کرد. ما یک جنگ هشت‌ساله را پشت سر گذاشته‌ایم و اکنون اقتدار خود را ده‌ها برابر آن دوره افزایش داده‌ایم. بنابراین، هرچه آمریکا جنگ را طولانی‌تر کند، ما قوی‌تر خواهیم شد؛ هرچند خواهان چنین وضعیتی نیستیم.

این جنگ برای آمریکا، کشورهای حاشیه خلیج فارس، بازارهای جهانی انرژی و ذخایر تسلیحاتی کشورهای درگیر نیز هزینه‌های قابل‌توجهی به همراه خواهد داشت. از این رو، این تصور که فقط ایران با محدودیت زمانی روبه‌رو است، اشتباه خواهد بود.

از نظر نظامی، مسئله این نیست که آیا ایران می‌تواند جنگ را برای چند سال دقیقاً با همان شیوه و شدت روز نخست ادامه دهد یا خیر. هیچ کشوری جنگی چندساله را به‌صورت کاملاً ثابت پیش نمی‌برد. ارتش‌ها خود را با شرایط تطبیق می‌دهند، تاکتیک‌هایشان را تغییر می‌دهند، توانمندی‌های پرهزینه را حفظ می‌کنند، در صورت امکان تولید را افزایش می‌دهند و به دنبال روش‌های کم‌هزینه‌تر برای تحمیل خسارت به طرف مقابل می‌روند.

همین منطق درباره اقتصاد نیز صدق می‌کند. محاصره طولانی‌مدت به ایران آسیب خواهد زد و هرکس خلاف این را بگوید، واقعیت را نادیده گرفته است. خانواده‌ها متحمل هزینه خواهند شد، سرمایه‌گذاری آسیب می‌بیند و اداره برخی بخش‌های اقتصادی دشوارتر می‌شود؛ اما فشار اقتصادی با فروپاشی راهبردی یکسان نیست.

واشنگتن بارها این اشتباه را مرتکب شده که تصور کرده دشوارتر کردن شرایط زندگی در ایران، در نهایت تهران را به پذیرش خواسته‌های راهبردی آمریکا وادار خواهد کرد. این دو موضوع، دو محاسبه متفاوت هستند.

هدف ایران صرفاً رسیدن به سال ۲۰۲۹ نیست، بلکه پایان دادن به جنگ در شرایطی است که احتمال وقوع درگیری دیگری را کاهش دهد.

با این حال، اگر راهبرد آمریکا بر این فرض استوار باشد که ایران تنها چند ماه توان ادامه جنگ را دارد، در حالی که واشنگتن از زمان، منابع و صبر سیاسی نامحدود برخوردار است، این ارزیابی نیز اشتباه خواهد بود.

پرسش هفتم: کنترل تنگه هرمز با وجود تداوم صادرات نفت چگونه تعریف می‌شود؟

پرسش: اگر جریان نفت به سطح پیش از جنگ بازگشته، اما صادرات نفت ایران همچنان با محدودیت مواجه است، تهران چگونه می‌تواند مدعی کنترل تنگه هرمز باشد؟

پاسخ: کشورهای مختلف جهان اقتصاد خود را مدیریت می‌کنند. برای مثال، گفته می‌شود اقتصاد آمریکا تحت مدیریت دولت این کشور قرار دارد، اما در همان کشورها نیز قاچاق و فعالیت‌های اقتصادی زیرزمینی وجود دارد.

آقای ترامپ با تعدادی از این قاچاقچیان در آب‌های ساحلی و مناطق صخره‌ای عمان همکاری می‌کند و سپس هر روز در شبکه‌های اجتماعی اعلام می‌کند که تنگه هرمز باز است. آنچه شما انجام می‌دهید، قاچاق است.

نخست اینکه قاچاق در سراسر جهان وجود دارد، اما تنگه هرمز تحت کنترل ایران است و ما آن را مدیریت می‌کنیم. دوم اینکه طی دو تا سه ماه گذشته، به‌طور متوسط هر شب پنج شناور متعلق به این قاچاقچیان را هدف قرار داده‌ایم.

ارسال نظر
captcha
اخبار روز
ببینید و بشنوید
آخرین عناوین