اعتراف مرد ۳۴ ساله به قتل پدرش؛ از ۱۰ سال بیکاری و اختلافات خانوادگی تا پشیمانی پس از جنایت

مرد ۳۴ سالهای که در جریان درگیری با پدرش او را به قتل رسانده، در تشریح انگیزه و جزئیات این حادثه از سالها بیکاری، احساس تحقیر و اختلافات خانوادگی سخن گفته است. او در عین حال اعتراف میکند که با این اقدام، نهتنها زندگی خودش را تباه کرده، بلکه خانوادهاش را نیز از هم پاشیده است.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید، روزنامه ایران نوشت: صبح یکی از روزهای پاییزی، خودرویی مقابل ساختمان پزشکی قانونی توقف کرد. راننده بلافاصله از خودرو خارج شد و به کمک سرنشین دیگر رفت تا او را پیاده کند. مردی میانسال که بهسختی قادر به حرکت بود، در حالی که پارچهای خونآلود را روی سرش نگه داشته بود، از خودرو پایین آمد و به سمت ساختمان رفت؛ اما پیش از ورود، ناگهان بیهوش شد و روی زمین افتاد.
با توجه به شدت خونریزی مرد میانسال، نیروهای اورژانس بلافاصله به محل رسیدند و او را به بیمارستان انتقال دادند. این مرد که بهسختی میتوانست صحبت کند، پیش از بیهوش شدن به یکی از امدادگران گفت: «پسرم هومن این کار را با من کرد.»
او پس از بیان این جمله به کما رفت. راننده خودرو نیز در جریان تحقیقات توضیح داد که برادر مرد مجروح است و پس از تماس او، برای انتقالش به پزشکی قانونی به دنبالش رفته بود. به گفته راننده، برادرش اطلاع داده بود که با پسر خود درگیر شده و قصد دارد از او شکایت کند.
مرگ پدر در بیمارستان و بازداشت پسر
در شرایطی که بررسیهای پلیس درباره این حادثه و گفتوگو با اعضای خانواده ادامه داشت، خبر درگذشت مرد میانسال در بیمارستان اعلام شد. پس از آن، موضوع به بازپرس کشیک قتل پایتخت گزارش شد و گروه بررسی صحنه جرم تحقیقات خود را آغاز کرد.
کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در جریان بررسیها متوجه شدند که مقتول پیش از بیهوش شدن، پسرش را عامل جراحات وارده معرفی کرده است. به همین دلیل هومن بازداشت شد و در بازجوییها به قتل پدرش اعتراف کرد.
۱۰ سال برای پیدا کردن شغل تلاش کردم و تحقیر شدم
هومن چند روز پیش برای ادامه تحقیقات و انجام بازجویی به اداره آگاهی منتقل شد و در گفتوگویی کوتاه، درباره شرایط زندگی و انگیزه خود از ارتکاب این جنایت توضیح داد.
چند سال داری و چه شغلی داری؟
۳۴ ساله هستم، اما شغل و درآمد ثابتی ندارم و در واقع هزینههای زندگیام را مادرم تأمین میکند. یک خواهر دارم که مدرک دکترا گرفته و استاد دانشگاه است. خودم نیز تا مقطع کارشناسی ارشد مدیریت کسبوکار تحصیل کردهام. به علوم کامپیوتر هم علاقه داشتم و مدتی در این رشته درس خواندم و دورههای مختلفی را گذراندم.
مدتها در سایتهای کاریابی به دنبال شغل بودم و در چند آزمون استخدامی هم شرکت کردم، اما هیچکدام نتیجهای نداشت. نه آشنایی داشتم که کمکم کند و نه سابقه کاری قابلتوجهی. در مصاحبههای شغلی معمولاً میگفتند با من تماس خواهند گرفت، اما هیچوقت خبری نمیشد.
حدود ۱۰ سال برای پیدا کردن کار تلاش کردم و بارها مورد تحقیر قرار گرفتم. با وجود اینکه خودم را فردی بااستعداد میدانستم، این تواناییها نتوانستند برایم شغلی فراهم کنند.
چند سال پیش مبلغی بهعنوان ارث به مادرم رسید. او از پدرم خواست با آن پول خودرویی بخرد تا من بتوانم از طریق کار با ماشین درآمدی داشته باشم. پدرم فقط در صورتی با این پیشنهاد موافقت میکرد که خودرو به نام خودش ثبت شود. در واقع قصد داشت با پول ارث مادرم برای خودش ماشین بخرد و تنها اجازه دهد من گاهی از آن استفاده کنم.
مادرم بهطور کلی زنی کمرو است و حتی با وجود سنوسالش، انجام یک انتقال وجه ساده برایش دشوار است. او معمولاً در برابر رفتارهای پدرم سکوت میکرد.
بیماری عصبی پدرم و قطع داروها تنشهای خانه را بیشتر کرد
ریشه اختلاف تو با پدرت چه بود؟
به نظرم پدرم رفتار مناسبی با اعضای خانواده نداشت و تقریباً درباره هر موضوعی من و مادرم را سرزنش میکرد. او از مشکلات عصبی رنج میبرد و چند سال تحت درمان بود، اما حدود هشت ماه پیش، بهدلیل لجبازی با من و مادرم، مصرف داروهایش را کنار گذاشت. بعد از آن، اختلافات و تنشها در خانه شدت گرفت.
چرا با شما لجبازی میکرد؟
دلیل مشخصی نمیدانم؛ شاید رفتارهایش به بیماری او مربوط بود. خودش را از دیگران برتر میدانست و برخوردهایش با بستگان بهگونهای بود که دیگر کسی به خانه ما رفتوآمد نمیکرد. حتی زمانی که در دوران دبیرستان تحصیل میکردم، بهدلیل مسئلهای از من شکایت کرد و چند ساعت بازداشت شدم.
این اتفاقات بهمرور در ذهنم انباشته شد و به عقده تبدیل شد. در ماههای آخر نیز رفتار پدرم بدتر شده بود و مرتب خودش را نفرین میکرد. بستگان بارها از او خواسته بودند رفتارش را با خانواده تغییر دهد، اما برخوردهایش بهجای بهتر شدن، تندتر میشد.
خواهر کوچکتری هم دارم که محجور است و کنترل رفتارهایش در اختیار خودش نیست، اما پدرم حتی او را نیز کتک میزد.
احساس میکردم بالاخره اتفاقی ناگوار در خانواده رخ میدهد
آیا تصور میکردی کار به چنین حادثهای برسد؟
واقعیت این است که دیگر تحمل شرایط را نداشتم و احساس میکردم دیر یا زود اتفاقی در خانواده ما رخ خواهد داد. به همین دلیل، بیشتر اوقات خودم را با شطرنج و بازیهای ریاضی سرگرم میکردم تا ذهنم درگیر مشکلات خانه نشود و سختی شرایط را کمتر احساس کنم.
از روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
یک روز پیش از حادثه، پدرم با مادرم مشاجره کرد و حتی قصد داشت به او حمله کند که من مانع شدم. اختلافشان بر سر مسائل مالی بود. مادرم از پدرم پول میخواست تا هزینههای زندگی و داروهای خواهرم را تأمین کند، اما او زیر بار نمیرفت.
مادرم همچنین پیشنهاد کرد دستکم خودرو را در اختیار من بگذارد تا با کار کردن بتوانم هزینه داروها را فراهم کنم، اما پدرم به این درخواست هم توجهی نکرد.
من همواره شنونده درد دلهای مادرم بودم. وقتی از مشکلات و سختیهایی که در زندگی مشترک با پدرم تحمل کرده بود صحبت میکرد، ناراحت میشدم و دلم برایش میسوخت. او حتی حسرت یک سفر ساده را به دل داشت؛ در حالی که پدرم با دوستان و بستگان خودش به مسافرت میرفت و به خواستههای مادرم توجهی نداشت.
روز حادثه بار دیگر میان آنها درگیری لفظی پیش آمد. پدرم چاقویی برداشت و قصد داشت به مادرم حمله کند. من چاقو را از دستش گرفتم، اما او به حیاط رفت و چوب بزرگی برداشت و با آن ضربهای به سرم زد؛ بهطوری که چوب چند تکه شد. من نیز با تکههای چوب دو ضربه به سر پدرم وارد کردم.
وقتی پدرم روی زمین افتاد، خودم هم وحشت کردم. ترسیده بودم و به همین دلیل با عمویم تماس گرفتیم و از او کمک خواستیم.
پدرت را به بیمارستان منتقل کردید؟
عمویم به خانه ما آمد. تصمیم داشتیم پدرم را به بیمارستان ببریم، اما او اصرار داشت ابتدا به پزشکی قانونی مراجعه کند تا گواهی طول درمان بگیرد و بتواند از من شکایت کند. با وجود اصرار ما برای انتقال مستقیم او به بیمارستان، حاضر نشد این کار را انجام دهد.
دلتنگی برای مادر و انتظار برای رضایت خواهر
از وضعیت مادر و خواهرانت اطلاعی داری؟
دلم برای مادرم بسیار تنگ شده است. میدانم که اگر من کنارش نباشم، برای انجام بسیاری از کارهایش با مشکل روبهرو میشود. او همیشه به من میگفت حتی اگر یک هفته از او دور باشم، از شدت دلتنگی میمیرد.
خواهر بزرگترم با من اعلام رضایت کرده است و اکنون منتظریم وضعیت خواهر دیگرم مشخص شود؛ همان خواهری که محجور است. اگر محجوریت او تأیید شود و مادرم بهعنوان قیمش تعیین شود، مادرم میتواند رضایت بدهد؛ در غیر این صورت، خود خواهرم باید درباره رضایت تصمیم بگیرد.
خواهرم باهوش است و با اینکه کم حرف میزند، مسائل را بهخوبی متوجه میشود. امیدوارم او هم رضایت بدهد. البته میدانم حتی در صورت جلب رضایت خانواده، باید از جنبه عمومی جرم محاکمه و مجازات شوم. به نظرم سزاوار سختترین مجازات هستم.
از ارتکاب قتل پشیمانی؟
بسیار پشیمانم. هرچه باشد، او پدرم بود. با وجود اینکه میتوانست حامی و پشتیبان من باشد، حالا از اینکه چنین اشتباه بزرگی مرتکب شدم، بهشدت ناراحتم. با این کار هم زندگی خودم را تباه کردم و هم باعث از هم پاشیدن خانوادهام شدم.