محمد هاشمی درباره تهدیدات آمریکا علیه ایران: اگر این بار جنگ شود به نفع ایران است

محمد هاشمی رفسنجانی، عضو پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: وقتی جنگ 12 روزه را شروع کردند، سه چهار روز اول دنبال جنگ بودند. بعدش که نیروهای ایران خودشان را بازسازی کردند و وارد صحنه شدند و شروع کردند اسرائیل را زدن، اینها شروع کردند به واسطه قراردادن کشورهای دیگر که آتشبس را بپذیریم. دیگر توان جنگیدن با ایران را نداشتند. نه آمریکا توان داشت و نه اسرائیل میتوانست در برابر اینگونه عمل میکند.
عضو پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اینکه امام خمینی(س) مسیر تاریخ را عوض کرد، گفت: هنوز شاه نرفته بود که آمریکاییها درصدد این بودند که مثل زمان مصدق که شاه رفتوبرگشت، بعد از چند روز شاه را برگردانند و انقلاب را سرکوب کنند؛ اما دیگر نتوانستند این کار را بکنند؛ چون انقلاب قدرتمندتر از این حرفها بود که آمریکاییها بتوانند او را برگردانند یا کودتا کنند. بعداً هم در تمام این مدت، هر رئیسجمهوری که آمده خصم ایران بوده است. آمریکاییها بهعنوان دشمن ایران هستند و طبعاً همیشه میخواهند رأس حکومت را بزنند.
مشروح گفتوگو با محمد هاشمی رفسنجانی را در ادامه میخوانید:
همانطور که استحضار دارید، صهیونیستها و ترامپ در چند وفت اخیر به تهدید رهبر انقلاب روی آوردهاند. علاقهمندیم اولین سؤالمان را پیرامون علت این تهدیدها از حضرتعالی جویا شویم.
امام ۱۱۷ روز در پاریس و نوفللوشاتو بودند. بنده ۱۱۴ روز پیش از پرواز در خدمت امام بودم؛ یعنی سه روز بعد از اینکه ایشان به نوفللوشاتو آمدند، من از آمریکا آمدم و به ایشان پیوستم و آنجا بودم تا اینکه بهاتفاق با همان هواپیما به ایران آمدیم. اینجا هم انقلاب پیروز شد و پس از آن تا شب عید در ایران بودم. شب عید مجدداً به آمریکا رفتم تا زندگیام را جمع کنم، اجارهخانه و ماشین و این موارد را بپردازم.
نکتهای که میخواستم در پاسخ به سؤال شما بگویم این است که شاه بیست و ششم دی ماه از ایران رفت. در آن زمان آقای کارتر رئیسجمهور آمریکا بود. ایشان روز بیست و هشتم دی ماه با نوفللوشاتو تماس گرفت و از امام اجازه خواست که نمایندهای به خدمت ایشان بفرستد تا مذاکره کنند. امام هم پاسخ مثبت دادند و فرمودند نماینده بیاید تا صحبت کنیم.
روز سیام دیماه، نماینده آقای کارتر به همراه نماینده رئیسجمهور فرانسه که آقای ژیسکاردستن بود، آمدند. این دیدار شبهنگام، ساعت ده تا یازده و نیم شب در نوفللوشاتو انجام شد و من هم در این ملاقات حضور داشتم. نماینده آمریکا تلویحاً از امام میخواست که در امور ایران دخالت نکنند و تأکید داشت که اکنون شرایط ایران مناسب نیست، ایران نروند و برای امام خطر دارد. نماینده فرانسه هم از درِ مهربانی وارد شد و گفت اگر اینجا جایتان بد است، ما مکان شما را عوض میکنیم و به قصر ورسای میبریم، اما به صلاح شما نیست که به ایران بروید؛ چرا که الآن شرایط مناسب نیست و برایتان خطر دارد.
امام از نماینده فرانسه تشکر کردند و فرمودند که جای من خوب است و مشکلی ندارم. اما در پاسخ به نماینده آمریکا فرمودند من تاکنون به مردم نگفتهام که با آمریکاییهایی که در ایران هستند چه کنند؛ اگر لازم شود خواهم گفت. این جمله باعث شد که آن بنده خدا خیلی جا بخورد.
حدود ساعت یازده و نیم آنها رفتند. بلافاصله امام فرمودند اعلام کنید که من جمعه به ایران میروم. ما بیانیهای نوشتیم و به رادیو فرانسه دادیم. ساعت دوازده شب، رادیو فرانسه خواند که امام خمینی گفتهاند من جمعه به ایران میروم. این نظر امام التهاب زیادی ایجاد کرد.
بختیار که در ایران نخستوزیر شده بود، فرودگاهها و مرزها را بست و بخشنامهای صادر کرد مبنی بر اینکه کسی به نام موسوی میآید وارد شود، اگر آمد در مرز دستگیرش کنید و تحویلش دهید، و بعد جلوی ایرانایر را گرفت که پروازهای ایرانایر نیاید.
با کسی هم مشورت کرد و این تصمیم شجاعانه را گرفت؟
ایرانایر پروازهایش به پاریس را قطع کرد تا امام نتوانند بیایند. ما رفتیم و یک هواپیمای ۷۴۷ دربست از ایرفرانس اجاره کردیم و گفتند میآییم. قرار شد ۴۵۰ مسافر سوار کند و مثلاً هفته دیگر یا چهار پنج روز دیگر حرکت کند تا ما را به ایران بیاورد.
دو یا سه روز مانده به پرواز، رئیس ایرفرانس به نوفللوشاتو آمد و گفت که من نمیتوانم ۴۵۰ مسافر ببرم؛ من فقط میتوانم ۱۵۰ نفر را سوار کنم و بهجای بقیه مسافران میخواهم بنزین بزنم تا اگر نتوانستم امام را در ایران پیاده کنم و هواپیما را در ایران بنشانم، برگردم و به پاریس بیایم؛ بنابراین مجبور شدیم از لیست ۴۵۰ که نوشته بودیم، ۳۰۰ نفر را حدف کنیم. شروع کردیم به غربالکردن و بعضیها خودشان انصراف دادند و پس گرفتند.
خلاصه پرواز برای آمدن آماده شد. عصر روز دوازدهم که جمعه بود و ساعت یک شب به فرودگاه شارل دوگل در پاریس رفتیم، سوار هواپیما شدیم و حرکت کردیم. نه صبح هم به تهران رسیدیم. هواپیما یک ساعت بر فراز آسمان تهران چرخید و همهجا را ارزیابی کرد و سپس نشست.
وقتی هواپیما نشست، ابتدا حاج احمد آقا از هواپیما پیاده شدند و بیرون رفتند. بعد با آقایان مطهری، پسندیده و صباغیان، چهار پنج نفری به داخل هواپیما آمدند و امام را پایین بردند. امام در فرودگاه سخنرانی مختصری ایراد کردند و بعد هم به بهشتزهرا(س) رفتند که این داستان مفصلی دارد.
مجله «اکسپرس» که در پاریس منتشر میشد، در همان هفته یعنی روز جمعه، یک عکس تمامقد از امام را روی جلدش انداخته بود و آن را بزرگ کرده بود. تقریباً در ابعاد یک در دو متر، در یک قاب شیشهای گذاشته بود و زیر عکس امام این جمله را نوشته بود: «مردی که جهان را تکان داد». در مقاله توضیحی نوشته بود که خمینی مسیر تاریخ را عوض کرد؛ چرا که در آن زمان دو قدرت در جهان وجود داشت و دنیا بین شرق و غرب تقسیم شده بود. بعضی کشورها مثل ما طرف غرب بودند و بعضیها شرقی بودند. جهان دوقطبی بود، اما امام این ساختار را شکست.
منظور مقاله این بود که امام این نظم را شکست و جهان دوقطبی تغییر کرد؛ دیگر دو قطب شرق و غرب نیست، بلکه قطب اسلام(حق) و قطب باطل شکلگرفته است. پس از هزار و چند سال، نظام اسلامی توانست به صحنه سیاسی بیاید و یک مرجع و شخصیتی مثل امام ظهور کند که مسیری را تعیین و جهت را عوض کند. این مسأله جهان دوقطبیِ اسلام یا حق در برابر قطب باطل، خلاصهای از آن شرایط است.
همان زمانی که آقای کارتر فرستاده بود تا نمایندهاش با امام مذاکره کند، بعداً معلوم شد که او ژنرال هایزر را به تهران فرستاده تا کودتا کند. او مأمور بود بررسی کند که آیا میشود کودتا کرد یا خیر. بختیار هم دستور داده بود که امام نیایند و اگر آمدند، ایشان را بگیرند. حتی صحبت شده بود که هواپیما را با همان ۴۰۰ نفر بگیرند و این انقلابیون را به یک جزیرهای ببرند و آنجا نگه دارند. از این قبیل حرفها بود، اما امام با آن ذهن هوشیار و تحلیلی که داشتند، گفتند نه من به ایران میروم.
امام در دوازدهم بهمن به تهران آمدند. پس از رسیدن ایشان، هر روز مبارزه شدیدتر میشد تا اینکه شب بیست و دوم بهمن، یعنی عصر بیست و یکم، دولت اعلام کرد که حکومتنظامی از ساعت چهار شروع میشود. امام فرمودند که مردم به حکومتنظامی توجه نکنند و به خیابانها بیایند. مردم به خیابانها ریختند و جنگی بین مردم و بعضی از نیروهای وفادار به شاه درگرفت، اما نهایتاً امام پیروز شدند و آقای محلاتی رفتند و بیانیه را با عنوان صدای انقلاب اسلامی خواندند و انقلاب پیروز شد.
بنابراین، این مسأله از همان اول وجود داشت. هنوز حکومتی تشکیل نشده بود؛ ولی مبارزهها جدی شده بود و آمریکاییها به فکر کودتا بودند. آقای کارتر میخواست کودتا کند، اما وقتی ژنرال هایزر بررسی کرد و نیروهای ارتش را دید، به این نتیجه رسیدند که شرایط بهگونهای است که کودتا موفق نمیشود. پس خصومت آمریکا با ایران مال امروز و دیروز نیست.
هنوز شاه نرفته بود که آمریکاییها درصدد این بودند که مثل زمان مصدق که شاه رفتوبرگشت، بعد از چند روز شاه را برگردانند و انقلاب را سرکوب کنند؛ اما دیگر نتوانستند این کار را بکنند؛ چون انقلاب قدرتمندتر از این حرفها بود که آمریکاییها بتوانند او را برگردانند یا کودتا کنند. بعداً هم در تمام این مدت، هر رئیسجمهوری که آمده خصم ایران بوده است. آمریکاییها بهعنوان دشمن ایران هستند و طبعاً همیشه میخواهند رأس حکومت را بزنند.
اینکه الآن هم میبینید ترامپ و نتانیاهو آمدهاند و بیادبی و توهین میکنند و به رهبری حمله میکنند، ریشهاش مال امروز نیست؛ مال حرکت امام و انقلاب امام است. از همان روز اولی که شاه رفت و معلوم شد که حکومت پهلوی در ایران ریشهای ندارد و نمیتواند منافع آمریکا را تأمین کند، اینها مخالف امام شدند. در سالهای بعد و در دولتهای بعدی نیز مخالف رهبری، مخالف رئیسجمهورِ زمان و اصولاً مخالف ایران بودند و نقش مخالفت داشتند. علت و ریشه این مسائل هم این است.
همانطور که میدانید اعتراضات از اغتشاشات جدا بود و اقدامات تروریستی هیچگاه کار مردم نبود؛ اما بااینحال، آیا احساس میکنید که حاکمیت صدای مردم را شنید؟ و آیا وقت آن نرسیده که به اصلاحات بزرگی دست بزند؟ این اصلاحات از نظر شما باید در چه زمینههایی باشد؟
آنچه که مشکلات ما الآن هست، مشکلات کشور یا نیازهای مردم و معیشت مردم است. در حوزه اقتصاد، جمهوری اسلامی مشکلاتی دارد؛ اما در حوزه سیاست خیلی خوب عمل کرده است. روابط بینالملل خیلی خوب عمل کرده است. زمانی بود که اسمی از اسلام یا ایران نبود آن زمان که ما در آمریکا بودیم، آمریکاییها چه چیزی راجع به ایران میدانستند؟ اگر میپرسیدند شما کجایی هستید و میگفتیم ایرانی، چیزی از سیاست ایران نمیدانستند.
ولی امروز جمهوری اسلامی یکی از قطبهای بزرگ و قدرتمند منطقهای است. منطقه خاورمیانه خیلی حساس است؛ چون ۷۰ درصد سوخت جهان در این منطقه است و سفارت آمریکا در ایران، مرکز فرماندهی منافع آمریکا در خاورمیانه بود. آن زمانی که انقلاب پیروز شد، ۶۵ هزار کارشناس نظامی و غیرنظامی آمریکایی در ایران بودند؛ یعنی در حقیقت ایران مستعمره آمریکا بود.
حالا در حوزههای سیاسی و روابط بینالملل و تا حدودی فرهنگی، بالأخره جمهوری اسلامی خوب عمل کرده است؛ ولی در حوزه اقتصاد با توجه به تحریمها و خصومتهایی که غرب جلوی فروش نفت را گرفتند و جلوی برگرداندن پول نفت را گرفتند، مشکل داریم و مشکلات هم بیشتر متوجه مردم و اقشار آسیبپذیر است.
مسئولین هم هرکس آمده خواسته تلاشی در این جهت داشته باشد. مثلاً وقتی میخواهیم تولید را راه بیاندازیم، تولید نیاز به سرمایه دارد. سرمایه یا باید از خود دولت باشد، یا بخش خصوصی باشد و یا اینکه سرمایه از خارج جذب شود. دولت که توضیح دادم، چون فروش نفت و اینها با مشکل مواجه است، به آن معنا سرمایهای ندارد و فقط میتواند امور اداری کشور را اداره کند؛ مثلاً بیمارستانها، مدارس، آموزشوپرورش و نیروهای مسلح که نیاز به بودجه و سرمایه دارند. دولت میتواند اینها را اداره کند.
بخش خصوصی قوی هم که نداریم. سرمایهگذار خارجی هم با شرایطی که انقلاب و ایران دارد، نمیآید در ایران سرمایهگذاری کند و نیامده است؛ بنابراین ما این مشکل را داریم. حالا مسئولین دنبال این هستند که بهگونهای از این مشکل عبور کنند. اگر جذب سرمایه انجام شود، میشود تولید را راه انداخت. اگر تولید راه بیفتد، بیکاری کم میشود؛ بیکاری کم شود، تورم کم میشود و مردم میتوانند اشتغال و درآمد داشته باشند.
بنابراین، پاشنه آشیل ما الآن در تولید است. اگر دولت بتواند تولید را راه بیندازد یا بخش خصوصی در صنایع کوچک فعال شود، میتوانیم از این مشکل عبور کنیم. دولتها هم تا حدودی برنامه دارند؛ ولی چون منابع ندارند، برنامهها محقق نشده است. همیشه امیدواریم که بتوانند موانع اقتصاد را رفع کنند و تولید را راه بیندازند تا تولید بالا برود و بهخاطر افزایش تولید، مسائل دیگر اقتصادی مثل تورم، بیکاری و اشتغال حل شود.
ارزیابیتان از تحرکات آمریکا در منطقه چیست؟ آیا این تحرکات منجر به جنگ خواهد شد یا بیشتر جنبه روانی دارد؟
من بیشتر جنگ روانی میبینم. در آن زمانی هم که دوازدهروزه حمله کردند و جنگ را شروع کردند، سه چهار روز اول دنبال جنگ بودند. بعدش که نیروهای ایران خودشان را بازسازی کردند و وارد صحنه شدند و شروع کردند اسرائیل را زدن، اینها شروع کردند به واسطه قراردادن کشورهای دیگر که آتشبس را بپذیریم. دیگر توان جنگیدن با ایران را نداشتند. نه آمریکا توان داشت و نه اسرائیل میتوانست در برابر اینگونه عمل میکند.
الآن شرایط ایران از نظر امکانات دفاعی خیلی بیشتر از آن زمان است و میتواند مقابله کند. همانطور که بعضی از فرماندهان یا شخصیتها صحبت میکنند، اگر این بار جنگی شود، باعث نابودی اسرائیل میشود و به نفع ایران است. از این جهت اینها فقط جنگ روانی میکنند. به نظر من بیشتر جنگ روانی میکنند که مردم را بیاورند.
اما مردم نشان دادند علیرغم مشکلاتی که دارند، به انقلاب و کشور وفادار هستند. حاضر نیستند زیر پرچم خارجی بروند یا کسان دیگر، مثلاً رضا پهلوی و اینها بیایند. شما در مناسبتهای مختلف میبینید؛ در بیست و دوم بهمن خواهیم دید که مردم چه حماسهای مردم خلق میکنند؛ بنابراین مسأله تحرکاتی که شده، نیروهایی که میآورند و میبرند و حرفهایی که میزنند را دنباله همان حرفهای قبلیشان است که هیچ رئیسجمهوری و هیچکس نتوانسته با ایران بجنگد؛ جنگی بکند که مثلاً نظام را از بین ببرد و حکومت دیگری بیاورد.
حرکتهای ایذایی و مقداری تخریب میکنند، مثل همین خرابکاریهایی که الآن میکنند. در این چند روز خسارت خیلی زیادی به بانکها، مدارس، بیمارستانها و منابع مردمی و دولتی وارد شده که خودش یک خسارت سنگین است. حالا دولت باید جبران کند، بازسازی و نوسازی کند. یعنی حرکتهایشان آزاردهنده و تخریبی است؛ اما در آن حد نیست که نظام را ساقط کند، چون مردم ایران را نشناختند. مردم همیشه در صحنه هستند؛ حتی با کمبودهایی که دارند، درعینحال به نظام و امام معتقدند و حمایت میکنند و هیچوقت اجازه نمیدهند که بیگانهای به حکومت برگردد.
چه توصیهای به جناحها و اقشار مختلف در شرایط فعلی دارید که نیاز به اتحاد و یکپارچگی در برابر دشمن داریم؟
اصولاً شما اگر انقلاب اسلامی را بررسی کنید، میبینید که پیروزی انقلاب در سایه وحدت، همدلی و همراهی بوده است. وقتی هم که انقلاب پیروز شد، خواستند برای نظام نامگذاری کنند و رفراندوم گذاشتند. بر اساس آمار، ۹۹ درصد مردم شرکت کردند و رأی دادند به جمهوری اسلامی؛ یعنی ۹۹ درصد واقعاً یک عدد فوقالعادهای است که مردم همراه امام بودند.
چون امام فرموده بودند «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد»، مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند و این بر اساس وحدت بود؛ بنابراین در شرایطی که الآن در کشور وجود دارد و در برابر دشمنانی که ما داریم، مثل حرکات آقای ترامپ و اسرائیل و فعلاً بعضی از کشورهای اروپایی، جز با وحدت و همدلی نمیتوانیم از این چالشها عبور کنیم و پیروز شویم.
بالأخره ممکن است بعضیها اشکالشان به مشکلات کشور یا به وضع اقتصادی باشد. مشکلات هست، اما اصل نظام را باید حمایت کرد و اصل نظام در سایه همدلی و همکاری حفظ میشود. مردم هم بر این باورند و تا به حال اینگونه عمل کردهاند. انشاءالله که از این شرایط بحرانی هم عبور کنیم.
بهعنوان سؤال پایانی، نظر شما درباره آزادسازی نرخ ارز و تکنرخی کردن ارز چیست؟
ریشه تعیین قیمت ارز در داخل نیست. من به آن شکل نمیدانم، اما عدهای در دبی هستند که ساعت یازده صبح هر روز نرخ ارز را اعلام میکنند. یعنی تا ساعت یازده معمولاً معاملات ارزی در ایران راکد است و معاملهای انجام نمیشود.
بنابراین دو مطلب لازم هست؛ یکی اینکه مسئولین اقتصادی ما بتوانند تدبیری کنند که بحث ارز را از بدنه اقتصاد کاهش دهند؛ یعنی اثر دلار و این نوساناتی که میشود کاهش پیدا کند. الآن یک وابستگی ایجاد شده است؛ باید وابستگی کم شود، مثل هر کشور دیگری. فکر میکنم آن وقت در ایران عدهای از اقتصاددانها قیمت واقعی ارز را خیلی پایینتر از این میدانند.
اما دلار بهعنوان یک ابزار و یک اهرم سیاسی شده که علیه ایران استفاده میشود. این موضوع در دو زمینه اثر دارد. وقتی ارز و دلار را بالا میبرند، هم ارزش ریال پایین میآید که ثروت مردم در حقیقت کم میشود، و هم باعث گرانی کالا و خدمات میشود.
منبع:جماران