کد خبر: ۲۵۱۱۰۸
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۲:۰۰
ریشه‌های اولیه دلبستگی‌های فوتبالی معمولاً بسیار بسیار تصادفی شکل می گیرند. با سادگی مفرط. بدون برنامه ریزی. ظاهرا اتفاق بزرگی نمی افتد. حادثه غریبی به وقوع نمی پیوندد. اتفاق قابل ذکری رخ نمی دهد. ولی گرفتار می شوید. گرفتار و در بند. در بند و اسیر. اسیر و مجنون. مجنون و عاشق. عاشق و گرفتار.
 ریشه‌های اولیه دلبستگی‌های فوتبالی معمولاً بسیار بسیار تصادفی شکل می گیرند. با سادگی مفرط. بدون برنامه ریزی. ظاهرا اتفاق بزرگی نمی افتد. حادثه غریبی به وقوع نمی پیوندد. اتفاق قابل ذکری رخ نمی دهد. ولی گرفتار می شوید. گرفتار و در بند. در بند و اسیر. اسیر و مجنون. مجنون و عاشق. عاشق و گرفتار.

حمیدرضا صدر: در توصیف جادوی طرفدار بودن... "ممکن است کسی زوجش را طی زندگی عوض کند، ولی باشگاهش را نه، هیچ وقت، هرگز". این جمله را سال ها پیش در یکی از آن برنامه های فوتبالی با رضا جاودانی بر زبان آوردم. چنین جادویی روی سکوها و صندلی های استادیوم ها عمق بیشتری می گیرد. مثل این عکس از طرفداران ساندرلند که همه در یک لحظه به صحنه ای خیره شده اند، غرق شده اند: بهت زده، میخکوب، با هم، کنار هم...

اگر راهی استادیوم شوید روی سکوها بلافاصله رفقایی پیدا کرده‌اید. احساسات تان را بروز داده اید. از آن جا و از آن زاویه به زمین نگاه کرده اید. پرسپکتیو تان از میدان و دروازه آن همان جا شکل گرفته. آن محل برایت صمیمانه شده. آن زاویه و آن حال و هوا. ریشه‌های اولیه دلبستگی‌های فوتبالی معمولاً بسیار بسیار تصادفی شکل می گیرند. با سادگی مفرط. بدون برنامه ریزی. ظاهرا اتفاق بزرگی نمی افتد. حادثه غریبی به وقوع نمی پیوندد. اتفاق قابل ذکری رخ نمی دهد. ولی گرفتار می شوید. گرفتار و در بند. در بند و اسیر. اسیر و مجنون. مجنون و عاشق. عاشق و گرفتار.
عمیق شدن چنین رابطه ناگهانی باورنکردنی است، و ریشه دار شدنش، عمیق شدنش، احتمالا بارور شدنش در گذر زمان، حیرت‌انگیز. بعدها ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها و سال‌هایت را آن جا صرف خواهی کرد. همان جا. همه پول توجیبی های تان را برای آن جا نشستن، آن جا ایستادن خواهی پرداخت. آن جا بودن را به همصحبتی با عزیزانت ترجیح خواهید داد. به ماندن در خانه. برای شادمانی کردن های جمعی. برای حرص خوردن های گروهی. برای نشستن کنار آدم‌هایی که به درستی نمی‌شناسی شان و بعدها هم نخواهید شناخت. آنهایی که نمی دانی چه کاره هستند و چه شغلی دارند. نمی دانی چقدر درآمد دارند و خانه شان کجا است. این ها را نمی دانی، ولی می دانی برای همصحبتی شان روز شماری می کنی. برای صمیمیت بی حصرشان طی آن چند ساعت. برای تماشای بازی‌هایی که خیلی هایشان تماشایی نیستند. برای تماشای دیدارهای قابل پیش بینی. دیدارهایی که حادثه بیادماندنی در آنها رخ نخواهند داد. که هیچ چیز قابل اشاره ای در آنها وجود ندارد...

آن چه اهمیت دارد آن جا بودن است. به کنار آن ها نشستن. به جمع شدن. به احساس با هم بودن. به حسرت ها و درگیری های ذهنی مشابه. به شادی و غم مشترک. به خنده و گریه مشترک. فرهنگ استادیوم رفتن روی خلق فرصت مناسبی برای حرف زدن بنا شده. با آشنا و غریبه معاشرت کردن. تحمل کردن یکدیگر. خجالت را کنار گذاشتن. صمیمی شدن. لمس صمیمت. صمیمت. صمیمیت.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین عناوین