کد خبر: ۱۶۸۶۵۰
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۱
خانم فکرى کرد و از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت. فردا درب منزل صدا کرد، رفتم در را باز کردم ، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست و گفت : من شوهر خانم دیروزى هستم ، وقتى که با او ازدواج کردم چون خانواده اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد
زائری، محمدرضا - حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان را چند سال پیش شناختم و بعد از دیدن و خواندن دو کتاب از آثارشان به ایشان ارادت فراوان پیدا کردم، رفتم و در اصفهان به خدمتشان رسیدم.

با اين كه كسالت داشتند و به دليل كهولت سن با سختي و دشواري مواجه بودند بسيار با محبت به پرسشهايم پاسخ دادند و بخشي از گفتگوي خواندني مان را هم در مجله "خيمه" منتشر كردم. اين روزها در صفحه اينستاگرام سيره علما@sire.olama.ir اين مطلب را به نقل از ايشان ديدم و مطلع شدم كه در بيمارستان بستري هستند، ضمن آرزوي عافيت و سلامت كامل ايشان اين داستان خواندني و قابل تأمل را براي شما نقل مي كنم و با اين كه ملاحظاتي هم در متن موضوع دارم اما براي حفظ امانت، مطلب را چنان كه بوده و با همان ادبيات آورده ام. ايشان گفته اند: تابستان سال ۱۳۲۳ در ونک مستوفى منبر میرفتم .

امام جماعت آنجا كه سید بزرگوارى بود تعریف کرد که یک روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز کردم ، خانمى نیمه برهنه و بى حجاب و آرایش کرده و دست و سینه باز را مقابل خود دیدم ، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنایى کنم . فکر کردم همین که در خانه یک روحانى با این قیافه آمده شاید معایب بى حجابى را نمیداند: و شاید بتوانم نصیحتش کنم. سرم را پائین انداخته و گفتم بفرمائید، داخل اطاق شده نشست ، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال کرد. من گفتم خانم من هم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب دادید، من هم جواب مى دهم گفت : شما از من؟ گفتم بله، گفت بفرمائید! گفتم: شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست و غذا هم بسیار مطبوع و خوشبو است، گرسنه اى از کنار او مى گذرد، پایش از حرکت مى ایستد جلوى او مى نشیند شاید تعارفش کند، ولى او اعتنا نمى کند.

شخص گرسنه تقاضاى یک لقمه میکند او میگوید: غذا متعلق به من است و نمى دهم، هر چه التماس مى کند او به خوردن ادامه میدهد، خانم این چگونه آدمیست ؟ گفت: آن شخص بیرحم از شمر بدتر است. گفتم : گرسنه دو جور است ، یکى گرسنه شکم و یکى گرسنه شهوت. جوان و گرسنه شهوت ، خانم نیمه برهنه و زیبائى را مى بیند که همه نوع عطرها و آرایش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه میرود شاید خانم توجهى به او بکند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، او به جوان اعتنا نمى کند. جوان : اظهار علاقه میکند، زن : محل نمى گذارد، جوان : خواهش ‍مى کند، زن میگوید: من نجیبم و حاضر نیستم با تو صحبت کنم. جوان التماس میکند، زن : توجه نمى کند. این خانم چگونه آدمى است؟

خانم فکرى کرد و از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت. فردا درب منزل صدا کرد، رفتم در را باز کردم ، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست و گفت : من شوهر خانم دیروزى هستم ، وقتى که با او ازدواج کردم چون خانواده اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد، گفت : بعد از ازدواج ، ولى آنچه به او گفتم و خواهش کردم تهدید کردم ، زیر بار نرفت ولى دیروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست ، نمى دانم شما دیروز به او چه گفتید: ماجرا را به او گفتم : او با خود عبایى آورده بود. به من داد و تشكر كرد و رفت.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین عناوین