حمیدرضا جلایی پور جامعهشناس و تحلیلگر سیاسی: مخالفان دولت فقط شعار میدهند و برای پایان جنگ هم راهحل نمیدهند

«دیدگاه مخالف آتش بس معتقد به مذاکره نیست و برای پایان جنگ هم راهحل نمیدهد و به مقتضیات حاکمیت که مسئول آب و نان ۹۰ میلیون ایرانی است، تقریباً کاری ندارد. این دیدگاه بیشتر شعار میدهد. فکر میکنند بستن طولانیمدت تنگه هرمز بهترین کار است و کاری به تبعات محاصره دریایی دشمن ندارند.»
به گزارش شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید، روزنامه ایران نوشت، بنا به گفته رئیسجمهوری، تصمیم امضای تفاهمنامه پایان جنگ با آمریکا در شورای عالی امنیت ملی و با رأی اکثریت قریب به اتفاق اتخاذ شده است. رهبر انقلاب اسلامی هم با حفظ ملاحظاتی این تصمیم را پذیرفتند و اجازه مذاکره با نمایندگان آمریکا بر اساس متن همین تفاهمنامه را دادند.
این تفاهمنامه اگر چه با نقض عهد آمریکا رو به رو شد، اما بهتازگی رایزنی ها با واسطه میانجیگران برای کاهش یا پایان دادن به تنش ها آغاز شده است. قاعدتاً هر تصمیم جدیدی باز هم از مکانیزم های تعریف شده قانونی و در شورای عالی امنیت ملی با صلاحدید رهبر انقلاب اسلامی اتخاذ خواهد شد. با این حال همین مکانیزم تصمیمگیری قانونی از سوی برخی جریانهای سیاسی و رسانههای همسو با آنان به چالش کشیده شده است.
در همین باره گفت و گو کردهایم با حمید رضا جلایی پور جامعهشناس و تحلیلگر سیاسی.
انجام مذاکره و پایان جنگ، تصمیمی بود که از سوی شورای عالی امنیت ملی اتخاذ شد. با توجه به اینکه ۱۲ عضو از ۱۳ نفر حاضر در این شورا موافقت خود را با انجام مذاکره اعلام کردهاند، مخالفت با یک تصمیم نسبتاً اجماعی در عالیترین نهاد امنیتی کشور از چه زاویهای قابل طرح است؟
به نظر میرسد در میان نخبگان و دستاندرکاران، دو دیدگاه در مواجهه با جنگی که به ایران از سوی آمریکا-اسرائیل تحمیل شده، وجود دارد. یک دیدگاه که در اکثریت است، دیدگاهی کارشناسی و مرتبط با واقعیت است. این دیدگاه خود را در تصمیم جمعی شورای عالی امنیت ملی (شعام) نشان میدهد.
این دیدگاه به آمریکا اعتماد ندارد و همچنان بر آمادگی دفاعی در برابر دشمن تأکید دارد. این دیدگاه در عین حال برای مدیریت جنگ از «مذاکره با عزت» دفاع میکند و بر همین اساس برای رسیدن به توافق و توقف عزتمندانه جنگ به امضای یک «یادداشت تفاهم» رسیدهاند تا در ۶۰ روز مذاکره تخصصی به یک توافق برسند.
طرفداران این دیدگاه میدانند که نمیتوان به وعدههای آمریکا اعتماد کرد، چنانکه بعد از چند روز آمریکا نقض عهد کرد و ایران هم پاسخ داد. لذا معتقدند با آمریکا به صورت گام به گام و عمل در برابر عمل باید جلو رفت. به عنوان نمونه، در نحوه مدیریت ایران بر تنگه هرمز، آمریکا کارشکنی میکند. لذا همچنان که میبینید، ایران کوتاه نمیآید. به عبارت دیگر شعام با حفظ مصالح ایران در پی اجرای عزتمندانه یادداشت تفاهم است و هماکنون دارد این راه پرچالش را ادامه میدهد. به نظر من شایسته است در پیشبرد مدیریت عزتمندانه جنگ از آقایان پزشکیان و قالیباف تشکر کرد.
در برابر دیدگاه فوق یک دیدگاه دیگر هم هست. این دیدگاه معتقد است ایران نباید آتشبس را قبول کند و نباید برای رفع محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، شعام تنگه هرمز را باز میکرد.
به بیان دیگر این دیدگاه معتقد به مذاکره نیست و برای پایان جنگ هم راهحل نمیدهد و به مقتضیات حاکمیت که مسئول آب و نان ۹۰ میلیون ایرانی است، تقریباً کاری ندارد. این دیدگاه بیشتر شعار میدهد. فکر میکنند بستن طولانیمدت تنگه هرمز بهترین کار است و کاری به تبعات محاصره دریایی دشمن ندارند. متوجه نیستند که تنگه هرمز به این خاطر اهمیت دارد که ۲۰ درصد انرژی جهان از این تنگه میگذرد، اگر تنگه هرمز برای بلندمدت بسته شود، کشورهای همسایه دنبال راههای جایگزین خواهند رفت.
جامعه سیاسی ایران در مدیریت جنگ تحت تأثیر چالش بین این دو دیدگاه است. البته من معتقدم در عمل دیدگاه شعام پیش خواهد رفت. در عین حال رسانههای طرفدار دیدگاه جنگ دائمی گاهی از تعرض کلامی به مقامات امنیتی و سیاسی فروگذار نمیکنند.
نکته قابل تأمل اینکه اکثر اعضای شعام که اتفاقاً در این باره اتفاق نظر هم دارند، جزو کسانی هستند که خودشان در ایام جنگ به نوعی در خط مقدم بودند و در ارتباط با فرمانده کل قوا. از نمایندگان نیروهای مسلح گرفته تا شعام و دولت و... اینها قاعدتاً هم جنگ را بهتر میشناسند و هم اقتضائات بعد از جنگ را. در حالی که طیفدیگر، چه بسا به صورت مستقیم هم درگیر جنگ نبودند. حالا چطور میشود به زعم این مخالفان، اکثریت شعام خلاف نظر رهبری عمل کرده باشند؟
در بالا توضیح دادم دیدگاه اول یک دیدگاه «اجماعی» است و شعارزده نیست و با واقعیات کشور در حال جنگ منطبق است. به نظر من این یک دیدگاه مسئولانه است. ضمناً مواضع بخشی از طرفداران دیدگاه اقلیت، بر اساس منفعت هم هست. برخی از آنان علاقهای به ثبات و افتادن ایران بر مدار آبادانی ندارند. در شرایط ثبات، آرای نمایندگان آنها در شهر میلیونی تهران چهار درصد میشود.
ببینید کسانی که در زمان احمدینژاد هولوکاست را نفی میکردند و دنبال محو اسرائیل از روی نقشه بودند و زمینهساز هفت قطعنامه در شورای امنیت علیه ایران بودند، در این یک سالی که دشمن مستقیم به ایران حمله کرده کجا هستند؟! آقای احمدینژاد به عنوان خواهنده محو اسرائیل، در این یک سال چندبار تجاوز اسرائیل به ایران را محکوم کرد؟!
اتخاذ چنین مواضعی از سوی اقلیت، همزمان که منجر به ادامه تنشهای کلامی و رسانهای میشود، به اذعان برخی کارشناسان سیاسی، با دامن زدن به دوگانهسازیها و دوقطبیسازیها، به انسجام اجتماعی هم آسیب میزند. شما راه معقول مواجهه با چنین دیدگاههایی را چه میدانید؟
این تبلیغات اقلیت سعی دارد شهامت تصمیمگیری و عمل را از مسئولان امنیتی و سیاسی کشور بگیرد. در ایران پس از جنگ ۴۰روزه یک اتفاق مهم رخ داد و آن یک «حس عمومی پیروزی» در جامعه علیه دشمن است.
بدین معنا که گفته میشود دو قدرت اتمی به ایران حمله کردند ولی به هیچ کدام از اهدافشان نرسیدند.به نظر من این «حس عمومی» یک سرمایه بزرگ اجتماعی برای دفاع از کشور و ساختن خرابیهای جنگ است.
تندرویها باعث میشود در حکمرانی تشتت ایجاد و این سرمایه بزرگ اجتماعی مثل یخ کمکم آب شود.به نظر من راه مواجهه با این طیف دو کار است: یکی اینکه شایسته است نخبگان این جریان سیاسی بتوانند در رسانهها حرفشان را بزنند. جلوی نقد را نمیتوان و نباید گرفت.
اما مشکل این است که صداوسیما به عنوان یک رسانه فراگیر عموما در اختیار همین دیدگاه است.دیدید که در صداوسیما سه کارشناس از یک دیدگاه را دعوت میکنند و هر شب از موضع قدرت چهارم جهان سخن میگویند. گویی مردم زیر فشار تورم چیزی نمیفهمند و گویی با شعار میتوان به جنگ روایتها رفت. لذا کار اول اینکه تدبیری شایسته برای رفع این تبعیض رسانهای انجام شود. عمل غیرحرفهای به ایران کمک نمیکند، بیشتر بازار رسانههای ماهوارهای را داغ میکند. دیگر اینکه، شایسته است شعام و مقامات مسئول در راه مدیریت عزتمندانه جنگ کار خود را محکم انجام دهند و کشور را از پیچ این جنگ عبور دهند و نیروهای جامعه مدنی هم مدافع تصمیمات عزتمندانه شعام باشند. نباید در راه مدیریت مدبرانه کشور در شرایط جنگی گرفتار حاشیهسازیها شد.