ناگفتههای تکان دهنده دختر ۱۴ ساله از پسران بیرحم
کد خبر: ۲۱۳۸۱۲
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۰۸:۰۰
۵ جوان، دختر نوجوانی را ربودند و با بستن دست و پایش در باغی او را هدف تعرض قرار دادند و مردی باغبان که متوجه شرایط بد دختر میشود به کمکش میآید و او را از چنگال پسران نجات داد.
۵ جوان، دختر نوجوانی را ربودند و با بستن دست و پایش در باغی او را هدف تعرض قرار دادند و مردی باغبان که متوجه شرایط بد دختر میشود به کمکش میآید و او را از چنگال پسران نجات داد.ماموران کلانتری 161 ابوذر با مراجعه مردی در جریان ناپدید شدن دختر 14 ساله ای به نام سهیلا قرار گرفتند. ماموران در این مرحله پی بردند که دختر نوجوان دو روز قبل برای خرید از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است و در این مدت نیز پدر وی به بیمارستانها و بهزیستی سرکشی کرده است.
به گزارش جام جم آنلاین، ماجرای مرموزی پیش روی ماموران قرار گرفته بود که بازپرس دستور داد تا تیمی ازماموران پلیس آگاهی برای رازگشایی این ماجرا وارد عمل شوند.
کارآگاهان در تحقیقات ابتدایی پی بردند که روز جمعه دختر نوجوان همراه پدربزرگ و مادربزرگش به پارک رفته و از همان شب سهیلا با پسر جوانی به صورت تلفنی در تماس بوده است.
احسان گفت: عصر جمعه همراه 5 تن از دوستانم در پارک بودیم که با دختر نوجوانی که به نزدیکی ما آمده بود آشنا شدم و همان شب با من تماس گرفت و ادعا کرد که می خواهد به خانه عمه اش در تجریش برود و خواست تا همراهش باشم که من نیز سوار بر مترو او را تا مترو تجریش همراهی کردم و سپس به خانه بازگشتم.
تجسس ها برای ردیابی دختر جوان ادامه داشت تا اینکه ماموران گشت کلانتری ولنجک در حال گشت زنی بودند که در برابر دختر نوجوانی قرار گرفتند که در تحقیقات ابتدایی این دختر که خود را سهیلا معرفی کرده بود گفت: چندی پیش برای اعتراض از خانه مان فرار کردم و ماموران زمانی که قصد داشتند او را در اختیار بهزیستی قرار دهند مشخص شد که این دختر همان نوجوان گمشده است.سهیلا به ماموران گفت: پدرم شیشه ای است و روز فرار از من خواست تا برای تامین هزینه اعتیادش جلوی دوستانش که داخل خانه برای کشیدن مواد جمع شده بودند برقصم که از خانه فرار کردم.
سهیلا بار دیگر هدف تحقیق قرار گرفت و پرده از تلخ ترین صفحه زندگی اش برداشت و گفت: روز جمعه همراه خانواده ام در پارک بودم که با پسر جوانی به نام احسان آشنا شدم و اما من هیچ تماسی با او نگرفتم اما فردای آن روز پسر جوان با من تماس گرفت و خواست تا در محل قرار حاضرشوم.وی افزود: وقتی با احسان روبرو شدم وی مرا با تهدید سوار بر خودرویی کرد و شب مرا در کارگاه زندانی کرد و فردای آن روز مرا به باغی بردند و سگی را در یک قدمی ام بستند تا نتوانم فرار کنم.
منبع : برنا
X Share
ارسال نظر
اخبار روز
گزیده ها
ببینید و بشنوید
آخرین عناوین