از بمب، یک عاشقانه تا دارکوب؛ نقدی بر 4 فیلم جشنواره فجر
نقدهای مهرزاد دانش بر دو فیلم «خجالت نکش» ساخته رضا مقصودی و «به وقت شام» به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا را می خوانید. در ادامه نیز نقد کیوان کثیریان بر فیلم های «بمب، یک عاشقانه» و «دارکوب» را می خوانید
نقدهای مهرزاد دانش بر دو فیلم «خجالت نکش» ساخته رضا مقصودی و «به وقت شام» به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا را می خوانید. در ادامه نیز نقد کیوان کثیریان بر فیلم های «بمب، یک عاشقانه» و «دارکوب» را می خوانیدخجالت نکش/ رضا مقصودی
یخ موقعیت کمدی داستان دیر آب می شود و زود هم مجددا منجمد می شود. در این میان پرده میانی متن سروشکل خوبی دارد و کمدی موقعیت پویایی در پنهان سازی راز زوج مسن داستان از همسایگان و خویشان شان پرورش پیدا می کند.
ارجاعات هجوآلودی که به روسای جمهور ادوار مختلف در اتخاذ سیاست های متفاوت اجتماعی و تأثیرات متناقض شان در بافت زندگی مردم دارد صورت گرفته است، از دیگر امتیازات این فیلم است.
اما در هر حال، انتظاری که از نویسنده لیلی با من است می رفت با خجالت نکش برآورده نشده است؛ ولو آن که اولین تجربه کارگردانی مقصودی باشد.
به وقت شام/ ابراهیم حاتمیکیا
بعد از چندین فیلم از حاتمی کیا که داستان و رویکرد و فضا در انبوهی از شعارهای مبهم و طلبکارانه آدم های ماجرا گم می شد، حالا در به وقت شام، خوشبختانه کمتر خبری از این فضاها است و داستان معلوم است از چه قرار است و آدم ها هم معلوم است که دنبال چه هستند.
اگرچه گاه در برخی بخش ها باز دوئل های کلامی بین آدم ها بر مبنای نوعی دلخوری های مبهم برقرار می شود (مثل آن جر و بحث پدر و پسر در نمای ضد نور) ولی روند کلی متن یک جور اکشن تعلیقی است که در نوع خود و با توجه به بضاعت های سینمای ایران جلوه های خوبی هم دارد. فقط توجه به این نکته برای حاتمی کیا شایسته است که در یک تریلر تعلیقی و پرزدوخورد، استفاده یک در میان از نمودهای احساسات برانگیز (موسیقی غمناک و اسلوموشن های سانتیمانتالیستی و کلوزآپ های پی در پی از قیافه های بغض کرده و گریان) توی ذوق می زند و ریتم اثر را مخدوش می کند.
مخلوط کردن یک اکشن مهیج با جلوه های غلیظ ملودرامی، هم تاثیر اولی را می کاهد و هم حق مطلب دومی را ادا نمی کند. با این حال به وقت شام بعد از چندین فیلم اخیر حاتمی کیا، گامی رو به جلو است؛ ولو این که ایده هایی مثل سابقه خوانندگی آن زن داعشی و نوع پرداختش، درنیامده باشد.
«بمب، یک عاشقانه»/ پیمان معادی
«بمب...» بیشتر فیلم حال و هوا و فضاست. شاید همین تاکید بیش از حد روی جزئیات و فضای اواخر دهه شصت باعث شده فیلمنامه و قصه مغفول بماند. مایه عاشقانه فیلم، بهانه خوبی است تا در آن مقطع زمانی جذاب، یک قصه حسبرانگیز عاشقانه روایت شود ولی بیتوجهی معادی به پرداخت هسته اصلی قصه، این موقعیت خوب را برباد داده است. درمجموع، حال و هوای آن سالها خوب درآمده و بهخصوص برای نسل ما نوستالژیک است. پاگرفتن عشقی در پناهگاه و تضاد حس عاشقانه یک نوجوان با خشونت جنگ و مابهازا سازی این رابطه نوجوانانه با یک رابطه زناشویی درحال اضمحلال در دل این وضعیت ناپایدار، ایده خوبی است که البته قوام نمییابد و ناپخته میماند. صحنههایی چون ورود دزد و سکانس پایانی اصابت موشک کاملا تحمیلیاند و انتهای فیلم را تضعیف میکنند.
فیلم چند لحظه خوب دارد، کارگردانی، موسیقی و فیلمبرداری قابل توجهی دارد، بازی حبیب رضایی و سیامک صفری به چشم میآید و فضای نوستالژیک مدرسه و دوسه شوخی طنازانه هم فیلم را شیرین کرده است.
«بمب...» در مجموع تا پیش از پانزده دقیقه پایانی، فیلم قابل قبولی است ولی طبعا فیلم اول معادی فیلم بهتری بود.
«دارکوب»/ بهروز شعیبی
دیگر کمتر داستانی را میتوان یافت که تاکنون گفته نشده باشد. اما داستانهایی با تم تکراری تنها به شرطی ارزش ساخته شدن و شنیده و دیده شدن دارند که از زاویه تازهای روایت شوند یا نکته تازهای داشته باشند.
ساخت ملودرامهایی با محوریت یک کودک با وضعیت مبهم والدین، چیز تازهای نیست. اما کمترین توقع آن است که در فیلم تازهای که با این محور ساخته شده، چیزی بیش از آنچه حدس میزنیم و میتوانیم پیشبینی کنیم، نصیبمان شود.
«دارکوب» ملودرامی است که بازیها و کارگردانی قابل قبولی دارد، اما جدا از نکتهای که گفتم، از فیلمنامه نامنسجم و حفرههای متعدد لطمه میخورد، فلاش بکهایی هم دارد که زائد است. شاید تدوین مجدد بتواند به سود فیلم تمام شود. بهروز شعیبی با فیلمهای پیشینش توقعی به وجود آورده که با «دارکوب» برآورده نمیشود
منبع: خبر آنلاین
ارسال نظر