قباد نگران نگاهش میکند که ناگهان شهرزاد و شیرین و فرهاد و صابر از راه میرسند. بعد شهرزاد میگوید: «چیه؟ چیزی شده؟»سروان بلند میشود: «سلام به همگی. امروز از همه شما خواستم که در اینجا جمع شوید تا به کارهای زشت و نیات شومی که داشتم، اعتراف کنم. چند روز است که از شدت عذاب وجدان درست نخوابیدم. من به خاطر قتلهایی که انجام دادهام پشیمانم ولی خودتان خوب میدانید کسانی که کشتهام همه آدمهای بدی بودند.
کد خبر: ۲۱۷۶۳۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۳