چوپان راستگو

|
امروز: سه‌شنبه ۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۴
چوپان راستگو
جمعه گوسفندان را برای چرا به کوه برده بودم، من شب را همراه گله در کوه می‌مانم. داشتم آماده می‌شدم چایی بخورم که یک تگرگ شدید شروع شد. دانه‌هایش خیلی درشت بودند، حیوانات خیلی ترسیده بودند و فرار می‌کردند. من چوپان مردم هستم و احساس وظیفه می‎کردم که اتفاقی برای حیوانات نیفتد اما یک لحظه متوجه شدم که داستان خیلی جدی است و رودخانه طغیان کرده است.
کد خبر: ۲۱۵۸۰۶    تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۰۹