در گوشهای از سالنی که تمام آن از تختهای دوطبقه پر شده و حتی زیرپلهها و در فضاهای خالی هم رختخواب پهن شده، مردی حدودا ۵۰ساله اصرار دارد که حرفهایش شنیده شود. اسم و فامیل خود را با نگرانی میگوید و دلنگران فرزندانش است: «یکی از پسرانم در زندان است، قرار است همین روزها اعدام شود و من باید پیگیر کارهای او میشدم اما دوهفته؛ شایدم بیشتر یا کمتر، اینجا اسیر شدم.
کد خبر: ۱۹۵۰۸۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۱۲