فریال درخواست گفتوگو را پذیرفت و صبح روز موعود راهی خانهاش شدم. خانهاش انتهای یک کوچهباغ باریک و خلوت بود که یک در آهنی بزرگ و زنگزده هم داشت. همین که زنگ را زدم، صدای نحیفی پاسخ داد: « بفرمایید داخل عزیزم.»
کد خبر: ۱۴۷۱۷۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۲/۰۱