خاموش شدم و چادرم را که از سرم افتاده بود، مرتب کردم. آیتالله گیلانى سرفهاى کرد. دامادش به بازى با تسبیح مشغول شد. در همین موقع مستخدم با سفره شام وارد شد. حاکم شرع رو به من کرد: «همشیره، یک لقمه شام با ما صرف بکنید!»
کد خبر: ۵۱۳۹۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۴/۰۲