|
امروز: چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۵

آیا ترامپ و ایران راهی برای بازگشت به دیپلماسی پیدا می‌کنند؟

کد خبر: ۴۰۲۰۳۳
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۶
این تحلیلگر معتقد است اگر گزارش‌های مربوط به بررسی حمله آمریکا به کوه پیک‌اکس با استفاده از بمب موسوم به «مادر همه بمب‌ها» صحت داشته باشد، چنین اقدامی ممکن است نتیجه‌ای متفاوت از انتظار واشنگتن به دنبال داشته باشد.

آیا ترامپ و ایران راهی برای بازگشت به دیپلماسی پیدا می‌کنند؟

تریتا پارسی، تحلیلگر مسائل ایران، با اشاره به افزایش تنش‌ها میان تهران و واشنگتن، احتمال آغاز دور سوم جنگ را ۹۰ درصد ارزیابی کرده و معتقد است پیشنهاد کنونی آمریکا ظرفیت لازم برای شکل‌گیری یک توافق پایدار را ندارد. به باور او، فروپاشی تفاهم پیشین، بازگشت تحریم‌های نفتی، تشدید بی‌اعتمادی ایران به دونالد ترامپ و تغییر محاسبات تهران درباره هزینه‌های جنگ، مسیر دستیابی به توافقی جامع را دشوارتر کرده است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید؛ پارسی در تحلیل خود استدلال می‌کند که ایران در شرایط فعلی ممکن است توافق‌های موقت برای مهار تنش‌ها را به توافقی فراگیر درباره پرونده هسته‌ای ترجیح دهد و حل‌وفصل اساسی این پرونده را تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ به تعویق بیندازد. با این حال، او هشدار می‌دهد که انتظار برای روی کار آمدن رئیس‌جمهور بعدی آمریکا نیز لزوماً به توافق منجر نمی‌شود و حتی می‌تواند زمینه تداوم جنگ را فراهم کند.

 تریتا پارسی در یادداشتی با عنوان «آیا ترامپ و ایران می‌توانند بار دیگر به توافق برسند؟» به بررسی تغییر رویکرد دو طرف پس از جنگ و فروپاشی تفاهم پیشین پرداخته است. او در این تحلیل، نقش بی‌اعتمادی به ترامپ، تحولات منطقه‌ای، تغییر نگرش ایران به برنامه هسته‌ای و تردید درباره پایداری رفع تحریم‌ها را در محدود شدن چشم‌انداز دیپلماسی بررسی می‌کند.

پارسی: نشانه‌های نگران‌کننده از احتمال آغاز دور تازه جنگ حکایت دارند

این تحلیلگر در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، شرایط جاری را بسیار نگران‌کننده توصیف کرد و نوشت که هماهنگی ترامپ با بنیامین نتانیاهو، حمایت غیرمعمول رئیس‌جمهور آمریکا از نخست‌وزیر اسرائیل که با اتهام ارتکاب جنایات جنگی روبه‌رو است، سفر غیرمنتظره پیت هگست به اسرائیل و تحرکات نظامی، همگی علائمی هشداردهنده هستند.

او در ادامه، پیشنهاد مطرح‌شده از سوی آمریکا را عاملی مهم‌تر دانست و تأکید کرد که این پیشنهاد اساساً نمی‌تواند پایه یک توافق باشد. پارسی با در نظر گرفتن مجموعه این تحولات، احتمال شروع دور سوم جنگ را ۹۰ درصد برآورد کرد.

او همچنین با اشاره به مواضع ترامپ درباره تنگه هرمز نوشت که رئیس‌جمهور آمریکا وانمود می‌کند این آبراه باز است و قصد دارد رفع محاصره را در برابر تحویل اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ایران قرار دهد؛ در حالی که از نظر پارسی، اولویت اصلی باید بازگشایی تنگه هرمز باشد.

بدون امتیازهای متقابل، توافق نهایی دست‌یافتنی نیست

پارسی معتقد است تمایل ترامپ برای دستیابی سریع به توافق نهایی قابل درک است، اما چنین هدفی بدون ارائه امتیازهای متناسب از سوی واشنگتن عملی نخواهد شد.

به نوشته او، ترامپ حاضر نیست امتیازهای موردنیاز برای شکل‌گیری یک توافق جامع را از همان ابتدا روی میز بگذارد، اما در مقابل انتظار دارد ایران در آغاز مذاکرات، ذخایر اورانیوم غنی‌شده با خلوص ۶۰ درصد خود را به خارج از کشور منتقل کند.

این تحلیلگر هشدار می‌دهد که چنین رویکردی احتمالاً به نتیجه مطلوب نمی‌رسد و می‌تواند دور سوم جنگ را در پی داشته باشد؛ دوری که به ارزیابی او، احتمال دارد پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و حتی پیش از انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر آغاز شود.

چرا تهران با پایان زودهنگام جنگ موافقت نکرد؟

پارسی در ادامه به ارزیابی خود از موضع ایران در هفته‌های ابتدایی جنگ اشاره می‌کند. او می‌نویسد که در ۹ مارس امسال، حدود ۱۰ روز پس از آغاز جنگ، در شبکه اجتماعی ایکس تأکید کرده بود که ترامپ به‌شدت خواهان پایان درگیری است، اما ایران نیز در این روند نقش تعیین‌کننده‌ای دارد و به دلایل مختلف اجازه نخواهد داد جنگ در آن مقطع متوقف شود.

به باور او، نگرانی اصلی تهران این بود که آتش‌بس زودهنگام به آمریکا و اسرائیل فرصت دهد نیروهای خود را تجدید سازمان کنند، تسلیحات بیشتری در اختیار بگیرند و در زمانی دیگر حمله به ایران را از سر بگیرند.

پارسی توضیح می‌دهد که از نگاه ایران، زمان مناسب برای پایان جنگ هنگامی فرا می‌رسد که هزینه‌های درگیری برای آمریکا، اسرائیل، کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی آن‌قدر افزایش یابد که آغاز جنگ برای همه طرف‌ها اشتباهی پرهزینه تلقی شود و انگیزه‌ای برای ازسرگیری آن باقی نماند.

او همچنین معتقد است پایان جنگ در آن مقطع می‌توانست ایران را در وضعیتی نامساعدتر از پیش از درگیری قرار دهد. بخش قابل‌توجهی از زیرساخت‌های کشور آسیب دیده بود، توان موشکی ایران تضعیف شده بود، صادرات نفت با محدودیت روبه‌رو بود و امید به رفع تحریم‌ها نیز کاهش یافته بود. در چنین شرایطی، به گفته پارسی، مشخص نبود چه کشوری حاضر است در روند بازسازی ایران مشارکت کند.

این تحلیلگر هشدار می‌دهد که ادامه چنین وضعیتی می‌توانست ایران را وارد چرخه‌ای از تضعیف مستمر کند و احتمال حمله مجدد آمریکا و اسرائیل را افزایش دهد؛ زیرا از نگاه او، برداشت از ضعف ایران یکی از عواملی بود که ترامپ و اسرائیل را به این نتیجه رسانده بود که زمان مناسبی برای شروع جنگ فراهم شده است.

بر همین اساس، پارسی احتمال می‌دهد که حتی اعلام پیروزی از سوی آمریکا و خروج نیروهای نظامی این کشور نیز الزاماً به پایان درگیری‌ها منجر نمی‌شد. در آن شرایط، حملات ایران به اسرائیل ممکن بود ادامه پیدا کند، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همچنان در معرض حمله قرار گیرند و تهران نیز برای بسته نگه داشتن تنگه هرمز تلاش کند.

او تأکید می‌کند که ایران نه خواهان جنگی بی‌پایان است و نه توان تحمل چنین وضعیتی را دارد؛ با این حال، پذیرش آتش‌بس مستلزم دریافت امتیازهای مهمی بود. یکی از این امتیازها، تعهد ترامپ به ازسرگیری نکردن جنگ بود؛ تعهدی که اعتبار آن از دید تهران محل تردید قرار داشت. در کنار آن، رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران در خارج از کشور نیز اهمیت زیادی داشت.

تفاهم پیشین چگونه با خواسته‌های ایران هم‌راستا شد؟

پارسی می‌نویسد تحولات بعدی تا حد زیادی با ارزیابی اولیه او هم‌خوانی داشت. به گفته وی، مفاد تفاهم‌نامه‌ای که حدود سه ماه بعد شکل گرفت، بسیاری از ملاحظات ایران را منعکس می‌کرد.

بر اساس این تحلیل، تهران با طولانی کردن روند دیپلماسی تلاش کرد هزینه جنگ را برای آمریکا افزایش دهد، تنگه هرمز را تا زمان دستیابی به توافق بسته نگه داشت و خواستار تعهد واشنگتن به ازسرگیری نکردن جنگ شد. رفع گسترده تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده نیز از دیگر مطالبات ایران بود.

در مقابل، ترامپ تحریم‌های نفتی ایران را لغو کرد. با این حال، پارسی اکنون این پرسش را مطرح می‌کند که در صورت صحت گزارش‌ها درباره بررسی حمله آمریکا به کوه پیک‌اکس با استفاده از بمب موسوم به «مادر همه بمب‌ها»، چه تغییراتی در شرایط ایجاد شده و آیا توافق بعدی می‌تواند تفاوتی اساسی با تفاهم پیشین داشته باشد.

تهران دیگر ترامپ را قادر به حفظ توافق نمی‌داند

به نوشته پارسی، ایران در ماه‌های فوریه و ژوئن همچنان دستیابی به توافق با ترامپ را امکان‌پذیر می‌دانست. در آن زمان، تهران او را رئیس‌جمهوری می‌دید که می‌خواهد نام خود را در تاریخ ثبت کند؛ چه از طریق دستیابی به توافقی با ایران و چه با از بین بردن جمهوری اسلامی.

بر اساس این برداشت، اگر گزینه دوم برای ترامپ امکان‌پذیر نمی‌شد، توافق با تهران همچنان می‌توانست گزینه‌ای جذاب برای او باشد.

اما پارسی معتقد است تصویر ترامپ در محاسبات تهران تغییر کرده است. به گفته او، اکنون رئیس‌جمهور آمریکا در ایران فردی بی‌ثبات و نابالغ تلقی می‌شود که ممکن است خواهان توافق باشد، اما از انضباط لازم برای دستیابی به آن برخوردار نیست و نمی‌تواند در برابر فشارهای اسرائیل و جریان‌های حامی این کشور در آمریکا از توافق محافظت کند.

او می‌افزاید که تهران دیگر باور ندارد فراهم کردن مسیری برای خروج آبرومندانه ترامپ از جنگ، به حل مسئله کمک کند. در نتیجه، تمایل ایران به دادن چنین فرصتی به رئیس‌جمهور آمریکا نسبت به ماه ژوئن کاهش یافته است.

از نگاه تصمیم‌گیرندگان ایرانی، ترامپ پیش‌تر اقداماتی انجام داده که می‌تواند از آنها برای اعلام پیروزی استفاده کند؛ از جمله حمله به فردو یا ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای. به همین دلیل، تهران معتقد نیست که رئیس‌جمهور آمریکا برای ثبت نام خود در تاریخ به حمله دیگری، این بار به کوه پیک‌اکس، نیاز داشته باشد.

پارسی می‌نویسد ایران ممکن است چنین حمله‌ای را نه راهی برای خروج ترامپ از جنگ، بلکه مقدمه‌ای برای عملیات گسترده‌تری با هدف تغییر حکومت یا فروپاشی نظام سیاسی کشور تلقی کند.

در نتیجه، نمی‌توان فرض کرد که حمله نظامی بزرگ آمریکا الزاماً به ترامپ اجازه می‌دهد پیروزی خود را اعلام کند و سپس از درگیری خارج شود.

از نگاه تهران، واشنگتن هنوز هزینه کافی برای جنگ نپرداخته است

پارسی درباره علت فروپاشی تفاهم میان ایران و آمریکا می‌نویسد که روایت دو طرف از این اتفاق تفاوت قابل‌توجهی دارد.

واشنگتن حملات ایران به کشتی‌ها در تنگه هرمز را عامل شکست توافق معرفی می‌کند. در مقابل، تهران معتقد است آمریکا تقریباً بلافاصله پس از امضای تفاهم‌نامه، با تلاش برای ایجاد کریدوری در بخش جنوبی تنگه هرمز و عقب‌نشینی از تعهدات مربوط به لبنان، زمینه تضعیف توافق را فراهم کرد.

به باور این تحلیلگر، روایت ایران به این نتیجه می‌رسد که ترامپ پیش از موافقت با تفاهم‌نامه، هزینه کافی برای ادامه جنگ متحمل نشده بود. بر همین اساس، اگر ادامه درگیری برای آمریکا پرهزینه‌تر می‌شد، انگیزه واشنگتن برای پایبندی به توافق نیز افزایش می‌یافت.

پارسی اضافه می‌کند که ترکیب این برداشت با بی‌اعتمادی ایران به توانایی ترامپ برای اجرای تعهداتش، محاسبه تهران را به این سمت سوق داده است که جنگ تنها زمانی پایان می‌یابد که ادامه آن برای رئیس‌جمهور آمریکا هزینه‌ای غیرقابل‌تحمل ایجاد کند.

در چنین شرایطی، مشوق‌های دیپلماتیک و فراهم کردن امکان خروج آبرومندانه ترامپ از جنگ به‌تنهایی کافی نیستند. از نگاه پارسی، آنچه می‌تواند مسیر پایان درگیری را هموار کند، رسیدن آمریکا به بن‌بست نظامی است.

حمله احتمالی به کوه پیک‌اکس می‌تواند دامنه جنگ را افزایش دهد

این تحلیلگر معتقد است اگر گزارش‌های مربوط به بررسی حمله آمریکا به کوه پیک‌اکس با استفاده از بمب موسوم به «مادر همه بمب‌ها» صحت داشته باشد، چنین اقدامی ممکن است نتیجه‌ای متفاوت از انتظار واشنگتن به دنبال داشته باشد.

به نوشته پارسی، ترامپ ممکن است حمله را راهی برای اعلام پیروزی و پایان دادن به جنگ بداند، اما تهران احتمالاً آن را تشدید تنش و مقدمه‌ای برای گسترش عملیات نظامی تلقی خواهد کرد.

او می‌گوید تجربه ایران از رفتار ترامپ این برداشت را تقویت کرده است که رئیس‌جمهور آمریکا زمانی عقب‌نشینی می‌کند که تهران هزینه‌های سنگینی به راهبرد واشنگتن تحمیل کند.

بر این اساس، پارسی احتمال می‌دهد که در واکنش به حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، اهداف هسته‌ای دیگری در منطقه، از جمله تأسیسات واقع در امارات متحده عربی و اسرائیل، در معرض حمله قرار گیرند.

به باور او، چنین واکنشی می‌تواند بی‌ثباتی منطقه‌ای را به‌شدت افزایش دهد، اما تهران ممکن است آن را ابزاری برای وادار کردن ترامپ به عقب‌نشینی بداند.

این ارزیابی به معنای قطعی بودن تصمیم ایران برای حمله به تأسیسات هسته‌ای کشورهای منطقه نیست؛ بلکه نشان می‌دهد از دید پارسی، برداشت تهران از اهداف احتمالی واشنگتن می‌تواند نوع و دامنه پاسخ ایران را تعیین کند. اگر ایران حمله به تأسیسات هسته‌ای خود را مقدمه مرحله‌ای گسترده‌تر از جنگ بداند، ممکن است به‌جای محدود کردن پاسخ، بر افزایش هزینه‌های درگیری برای آمریکا تمرکز کند.

تهران بر آتش‌بس فراگیر در منطقه تأکید دارد

یکی دیگر از موضوعات مهم در محاسبات ایران، گستره جغرافیایی آتش‌بس است. به نوشته پارسی، تهران در بند نخست تفاهم‌نامه با آمریکا بر توقف درگیری‌ها در سطح منطقه تأکید داشت، نه صرفاً پایان جنگ میان دو کشور.

لبنان در این چارچوب جایگاه مهمی داشت و در بند آغازین تفاهم‌نامه سه بار نام این کشور ذکر شده بود. تعهد موردنظر نیز تنها ایران و آمریکا را شامل نمی‌شد، بلکه متحدان دو طرف در درگیری‌های جاری، یعنی اسرائیل و آنچه «محور مقاومت» نامیده می‌شود، را نیز در بر می‌گرفت.

پارسی می‌نویسد تاکنون نشانه‌ای از تغییر موضع تهران درباره این موضوع دیده نشده است. در عین حال، پیچیدگی تحولات منطقه‌ای و درگیری میان نیروهای انصارالله و عربستان سعودی، دستیابی به آتش‌بسی فراگیر را دشوارتر کرده است.

از این منظر، توافقی که صرفاً به توقف درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا محدود شود، ممکن است نتواند نگرانی‌های تهران درباره ادامه جنگ در دیگر جبهه‌های منطقه‌ای را برطرف کند.

جنگ، برداشت تهران از وضعیت داخلی ایران را دگرگون کرده است

پارسی یکی دیگر از تغییرات مهم در محاسبات ایران را به ارزیابی حکومت از شرایط داخلی کشور مرتبط می‌داند.

به نوشته او، حمله ترامپ در ماه فوریه کمتر از دو ماه پس از بزرگ‌ترین و خونین‌ترین اعتراض‌ها علیه جمهوری اسلامی انجام شد. حکومت ایران پیش‌تر اذعان کرده بود که نیروهای امنیتی چند هزار معترض را کشته‌اند و صدها مأمور پلیس نیز جان باخته‌اند. در آن مقطع، وضعیت امنیت داخلی نظام سیاسی ایران در سطحی بسیار شکننده قرار داشت.

اما پارسی معتقد است اکنون ارزیابی حکومت از میزان حمایت داخلی و قدرت سیاسی خود تغییر کرده است. او به نقل از یکی از تحلیلگران ایرانی می‌نویسد که این وضعیت را چنین توصیف کرده است: «مردم ایران و جمهوری اسلامی اکنون سرنوشت مشترکی دارند.»

مفهوم این عبارت آن است که شکست هر یک از این دو، شکست دیگری تلقی می‌شود. پارسی تأکید می‌کند که صرف‌نظر از درستی یا نادرستی این برداشت، آنچه اهمیت دارد، تأثیر آن بر ذهنیت تصمیم‌گیرندگان ایرانی است.

به باور او، حملات آمریکا و اسرائیل به اهداف غیرنظامی، تهدیدهای مطرح‌شده علیه تمدن ایران و اظهارات توهین‌آمیز درباره تاریخ این کشور، در شکل‌گیری این تصور نقش داشته‌اند که جنگ نه‌فقط علیه حکومت، بلکه علیه ایران به‌عنوان یک ملت جریان دارد.

پارسی می‌افزاید که این تغییر برداشت بر محاسبات امنیت داخلی نیز تأثیر گذاشته است. به گفته او، تهران اکنون نگرانی کمتری درباره احتمال تحریک ناآرامی‌های داخلی از سوی آمریکا یا اسرائیل در جریان جنگ، یا استفاده از چنین وضعیتی برای فراهم کردن زمینه حمله‌ای تازه، دارد.

ایران و آمریکا درباره تأثیر گذشت زمان بر جنگ اختلاف نظر دارند

پارسی با اشاره به اختلاف ارزیابی تهران و واشنگتن از روند جنگ، می‌نویسد کاخ سفید محاصره خلیج فارس از سوی آمریکا و افزایش حجم تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز را نشانه شکست ایران در مناقشه بر سر این آبراه معرفی می‌کند.

از دید واشنگتن، ادامه این روند در بلندمدت می‌تواند شرایط اقتصادی و راهبردی ایران را وخیم‌تر کند.

در مقابل، تهران ارزیابی متفاوتی دارد. پارسی به نقل از ناظران ایرانی می‌نویسد که ایران از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز عوارض دریافت می‌کند، روزانه بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون بشکه نفت می‌فروشد و محاصره هوایی آمریکا نیز نشانه‌هایی از فروپاشی را بروز داده است.

در این تحلیل، تحولات یمن و موفقیت‌های نیروهای انصارالله و همچنین درگیری‌های آنان با عربستان سعودی، از دیگر عواملی هستند که می‌توانند بر محاسبات ایران اثر بگذارند.

بر اساس این برداشت، تهران معتقد است با گذشت زمان، موقعیت آمریکا در مذاکرات ضعیف‌تر می‌شود. به همین دلیل، ایران ضرورت چندانی برای پذیرش فشار زمانی واشنگتن و ارائه امتیازهای بیشتر با هدف تسریع توافق احساس نمی‌کند.

این ارقام و ارزیابی‌ها، بازتاب‌دهنده دیدگاه‌هایی است که پارسی از ناظران ایرانی نقل می‌کند و به‌تنهایی تأیید مستقلی بر میزان فروش نفت، دریافت عوارض یا وضعیت محاصره آمریکا محسوب نمی‌شود.

افزایش حمایت در ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای

پارسی در بخش دیگری از یادداشت خود به تغییر نگرش عمومی و سیاسی در ایران درباره ساخت سلاح هسته‌ای می‌پردازد.

او می‌نویسد برخلاف تصویری که در آمریکا رایج است، افکار عمومی ایران و تصمیم‌گیرندگان کشور در گذشته از ساخت سلاح هسته‌ای حمایت نمی‌کردند. تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، نیز در سال ۲۰۲۵ در شهادت خود اعلام کرده بود که ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست.

به گفته پارسی، نظرسنجی‌ها نیز به‌طور مداوم نشان می‌دادند که بخش‌هایی از افکار عمومی ایران از حفظ توانایی غنی‌سازی اورانیوم حمایت می‌کنند، اما با تبدیل این توانایی به تولید سلاح هسته‌ای موافق نیستند.

با این حال، او معتقد است شواهد قابل‌توجهی از تغییر نگرش در میان مردم و نخبگان ایرانی به سود ساخت بمب هسته‌ای وجود دارد. این روند پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شده بود، اما حملات مکرر آمریکا و اسرائیل به ایران، به ارزیابی او، حمایت از تسلیحاتی شدن برنامه هسته‌ای را افزایش داده است.

پارسی می‌نویسد این تحول، هزینه سیاسی ارائه امتیازهای بزرگ هسته‌ای را برای تصمیم‌گیرندگان ایرانی بالا برده و پذیرش پیشنهادهایی را که پیش‌تر امکان بررسی آنها وجود داشت، دشوارتر کرده است.

او برای نمونه به پیشنهاد مطرح‌شده در فوریه ۲۰۲۶ با میانجی‌گری عمان اشاره می‌کند که می‌توانست به توقف عملی غنی‌سازی اورانیوم ایران برای چند سال منجر شود. به باور او، پذیرفتن چنین پیشنهادی در شرایط کنونی دشوارتر از گذشته خواهد بود.

بازگشت تحریم‌ها، اعتماد ایران به توافق‌های اقتصادی را کاهش داده است

به نوشته پارسی، اقتصاد ایران همچنان به رفع تحریم‌ها نیاز دارد، اما پرسش اصلی این است که آیا ارائه امتیازهای مهم هسته‌ای در برابر رفع تحریم‌هایی که امکان بازگرداندن آنها وجود دارد، همچنان برای تهران توجیه‌پذیر است یا خیر.

ترامپ در چارچوب تفاهم‌نامه پیشین، معافیتی گسترده صادر کرده بود که امکان فروش نفت ایران را فراهم می‌کرد. پارسی این اقدام را نخستین نمونه از صدور چنین معافیت فراگیری از سوی آمریکا توصیف می‌کند و آن را نشانه آمادگی ترامپ برای ارائه امتیازهای بیشتر در زمینه تحریم‌ها نسبت به رؤسای‌جمهور پیشین می‌داند.

با این حال، تنها ۱۶ روز پس از صدور معافیت و هم‌زمان با آغاز فروپاشی تفاهم‌نامه، ترامپ آن را لغو کرد و تحریم‌های نفتی ایران دوباره برقرار شدند.

پارسی معتقد است این تغییر سریع، بی‌اعتمادی تهران به پایداری رفع تحریم‌های آمریکا را افزایش داده است. از این منظر، ایران اکنون با این نگرانی روبه‌روست که امتیازهای اقتصادی واشنگتن موقتی باشند و با تغییر شرایط سیاسی به‌سرعت لغو شوند.

در چنین وضعیتی، واگذاری امتیازهای هسته‌ای با پیامدهای بلندمدت و دشوار برای بازگشت، در برابر رفع تحریم‌هایی که آمریکا می‌تواند دوباره اعمال کند، برای تهران مخاطره‌آمیز خواهد بود.

ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران با خلوص ۶۰ درصد نمونه‌ای از این مسئله است. به باور پارسی، ممکن است ایران تمایلی نداشته باشد امتیازی با پیامدهای بلندمدت را در مقابل امتیاز اقتصادی‌ای بپذیرد که دوام آن تضمین نشده است.

انتظار برای رئیس‌جمهور بعدی آمریکا ممکن است جنگ را طولانی کند

پارسی در جمع‌بندی تحلیل خود می‌نویسد مجموعه این تحولات، دستیابی به توافقی جامع میان ایران و آمریکا را دشوارتر کرده است؛ مگر آنکه تغییرات مهمی در شرایط کنونی رخ دهد.

او احتمال می‌دهد تهران در کوتاه‌مدت به توافق‌های موقت برای کاهش تنش تمایل بیشتری داشته باشد و حل‌وفصل اساسی پرونده هسته‌ای را تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ به تعویق بیندازد.

بر اساس این تحلیل، محاسبه ایران ممکن است بر این فرض استوار باشد که رئیس‌جمهور بعدی آمریکا تمایلی به تکرار ورود ترامپ به جنگ با ایران نخواهد داشت و برای کاهش فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ بر اقتصاد آمریکا، به دنبال توافق با تهران خواهد رفت.

با این حال، پارسی هشدار می‌دهد که چنین راهبردی بر فرض‌هایی استوار است که ممکن است بیش از اندازه خوش‌بینانه باشند.

او توضیح می‌دهد که حملات نیروهای انصارالله ممکن است موقعیت ایران را تقویت کرده باشند، اما هم‌زمان خطر شکل‌گیری ائتلافی ضدایرانی را افزایش داده‌اند؛ ائتلافی که هدف آن مقابله با دستاوردهای جدید ایران خواهد بود.

به نوشته پارسی، عربستان سعودی توانسته است کشورهایی از جمله مصر، ترکیه و پاکستان را در برابر نیروهای انصارالله با خود همراه کند. این وضعیت ممکن است زمینه‌ساز شکل‌گیری جنگی نیابتی میان این کشورها و ایران شود.

از سوی دیگر، رئیس‌جمهور بعدی آمریکا ممکن است تمایلی نداشته باشد که دوره ریاست‌جمهوری خود را با توافقی با تهران آغاز کند که در افکار عمومی عمدتاً به سود ایران ارزیابی شود.

پارسی احتمال می‌دهد رئیس‌جمهور آینده به‌جای پذیرفتن هزینه‌های جنگی که ترامپ آغاز کرده است، حل‌وفصل مسئله را به تعویق بیندازد و امیدوار باشد که جانشین او در نهایت مسئولیت دستیابی به توافق با ایران را بر عهده بگیرد.

او در پایان تأکید می‌کند تا زمانی که هزینه سیاسی توافق با تهران برای رئیس‌جمهور آمریکا بیشتر از هزینه ادامه یک درگیری کم‌شدت باشد، انگیزه کافی برای پایان دادن به جنگ از طریق دیپلماسی شکل نخواهد گرفت.

پارسی این وضعیت را سازوکاری می‌داند که می‌تواند جنگ‌های آمریکا را به درگیری‌هایی طولانی و بی‌پایان تبدیل کند.

ارسال نظر
captcha
اخبار روز
ببینید و بشنوید
آخرین عناوین